جارى نمود پس حكم مشهور مختص بصورت أولى است وممكن استه گفته شود كه مقتضاى قاعده در
ان همين است كه مال واجد باشد با قطع نظر از اخبار واجماع چون بمجرد حيازة ما هي آنچه در جوف
ان است از جوهر يا نحو ان مملوك صائد نمىشود چرا كه معتبر است در حيازة قصد ان اگر چه قصد
تملك معتبر نباشد وكسيكه حيازة كرده قصد حيازة ما في الجوف ان نكرده است وهم چنين در مقام
بيع قصد بيع ان نكرده است پس باقي است بر اباحه أصلية پس واجد آن را حيازة مىكند " امر بيست ويكم "
اگر در خانه يا صندوق خود چيزى بيابد اگر غيرى در ان خانه يا صندوق راه تصرف ندارد محكوم
است باين كه مال خودش است والا حكم لقطه بر ان جارى است على المشهور وهو الأقوى اگر چه
مقتضاى قاعده اجراء حكم لقطه يا مجهول المالك است بر ان در صورت علم باين كه از خودش نيست
وحكم بملكيت خود أو است با شك عملا بمقتضى اليد بدون فرق ما بين اين كه غيرى در ان تصرف
داشته باشد يا نه مگر آنكه در يد هر دو باشد ودليل مخرج از قاعده صحيحه جميل است عن الصادق
ع قلت له رجل وجد في بيته دينارا قال ع يدخل منزله غيره قلت نعم كثير ع هذه لقطة قلت
فرجل وجد في صندوقه دينارا قال ع فيدخل أحد يده في صندوقه غيره أو يضع فيه شيئا قلت لا قال
ع فهو له مقتضاى صحيحه حكم بملكيت أو است در صورت عدم دخول غير مطلقا حتى با علم باين كه
مال خودش نيست لكن ظاهر مشهور اختصاص بصورت شك است وعمل با طلاق ان چنانچه
بعضي كرده اند بعيد نيست كما اين كه بعيد نيست تعريف از مشاركين در تصرف ودخول پس با عدم
ادعاء ايشان حكم شود بملكيت خودش در صورت شك از جهة اين كه حكم بر خلاف قاعده است
چنانچه ذكر شد وقدر متيقن از تعريف همين قدر است يا از جهة اين كه منساق از قول حضرت
صادق ع هذه لقطة تنزيل منزله ان است در أصل حاجت بتعريف نه در ساير جهات وكيفيات يا از
جهة اين كه حكم بلقطه در صورت دخول كثيرين است از غير محصورين چنانچه در كلام راوي است
وأين مستلزم نيست حكم بان را در جائيكه معدود قليلي در ان راه داشته باشند پس حكم اين صورت
از خبر مستفاد نمىشود وبايد رجوع بقاعده شود لكن مقتضاى اين عدم حاجت بتعريف است مط
عملا بمقتضى اليد ودعوى اين كه از سؤال امام ع از دخول غير وعدم ان مستفاد مىشود كه مناط
لقطه بودن ونبودن دخول مطلق غير است اگر چه محصور باشد وظاهر از حكم بلقطه حكم بترتيب تمام
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 298
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٩٨