Skip to main content

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — Page 262

Contributors:

P.262
به حريت است ما داميكه خلاف آن معلوم نباشد ولو بطريق شرعي حتى اين كه اگر در دار الحرب باشد كه مسلمى در آن نباشد نيز محكوم بحريت است غاية الأمر اين كه در اين صورت جايز است استرقاق أو مثل ساير كفار حربي وأين حكم بحريت اگر چه حكم ظاهري واز باب أصل است الا اين كه نظير ساير موضوعات ثابته بأصول جميع احكام آن بر أو جارى است چه حكمي كه براي أو باشد چه حكميكه بر أو از قبيل ميراث وقصاص ونكاح وصحة تملك وغير آنها لكن از علامه نقل شده است در قواعد كه بعد از آنكه حكم فرموده است بحريت أو للأصل قال فيحكم بها في كل ما لا يلزم غيره شيئا فيملك المال ويغرم من اتلف عليه شيئا وميراثه لبيت المال وان قتله عبد قتل به وان قتله حر فالأقرب سقوط القود للشبهة واحتمال الرق فح يجب الدية أو أقل الامرين منها ومن القيمة على اشكال انتهى ولا يخفى ما فيه واگر بعد از بلوغ اقرار كند برقيت خود مسموع است ماداميكه معلوم الخلاف نباشد واقرار أو در حق غير نباشد چون حكم بحريت أو ظاهري واز باب أصل بوده واما ضاله پس آن حيوان مملوكى است كه ضايع باشد ويد كسى بر أو نباشد وحكم آن على ما ذكره المشهور اين است كه يا در بيابان است يا عمران اما اگر در بيابان باشد پس اگر آن حيوان شتر باشد جايز نيست اخذ آن بشرط اين كه يا صحيح باشد يا در آب وعلف كه بتواند بخودى خود محفوظ بماند وظاهرا خلافي در اين نداشته باشند بلكه از جماعتى دعواي اجماع نقل شده است ودلالت مىكند بر آن جمله از اخبار بلى از علامه نقل شده است جواز اخذ آن بنية حفظ از براي مالك وملحق كرده اند بشتر در حكم مذكور أسب را اگر چه نص خاصي در آن نيست وظاهرا در اين هم خلافي نباشد بلكه بعض عبارات اشعار با جماع بر آن دارد وبعضى استر را نيز ملحق كرده اند بلكه بعضي گاو وخر را وبعضى گاو تنها را واما اگر حيوانات مذكوره مالك آنها بجهة وا ماندگى واگذشته باشد ودر آب وعلف هم نباشد جايز است اخذ وتملك آن بدون ضمان از براي مالك اگر چه بعد پيدا شود واما اگر آن حيوان گوسفند باشد جايز است اخذ آن ومخير است ما بين تملك وحفظ از براي مالك ودفع آن بحاكم شرع كه حفظ كند يا بفروشد وثمن آن را از براي مالك حفظ كند ودر دو صورت اخيره بر ملتقط ضمانى نيست ودر صورت أولى كه تملك كرده باشد مشهور حكم بضمان كرده اند يعنى اگر مالك پيدا شود بايد عوض آن را بدهد بلكه بعضي گفته اند بابقاء عين بايد خود عين را رد كند واز صدوق وبعض ديگر نقل شده است عدم ضمان وقائلين بضمان در وجوب