بدهد ولكن مضمون عنه منكر باشد ضامن نميتواند باو رجوع كند وعوض بگيرد اگر چه أصل ضمان
باذن أو باشد ودر صورتيكه دين را به بينه اثبات كند بايد شاهد شهادت دهد كه وقت ضمان مديون
بوده بخلاف آنكه شهادت دهد بدين بعد از ضمان يا آنكه وقت دين را معين نكند ومعلوم نباشد كه
پيش از ضمان بوده يا بعد از آن كه بر ضامن واجب نيست أداء آن
( مسئلة 27 ) اگر ضامن بگويد
هر ديني كه بينه بآن شهادت دهد بر عهده من باشد بايد بموجب ضمان آنچه شاهد شهادت داده بثبوت
دين در وقت تكلم باين كلام بدهد
( مسئلة 28 ) ضمان دورى جايز است بآنكه زيد ضامن دين عمرو
شود وبكر ضامن زيد شود وعمرو كه مضمون عنه است ضامن بكر شود وشيخ طوسي قده فرموده
صحيح نيست زيرا كه لازم مىآيد فرع أصل شود واصل فرع ولازم مىآيد كه ضمان بي فائده باشد
بجهة آنكه دين بر ميگردد بر مديون أول ولكن وجه أول مضر نيست وبى فائده بودن ضمان دورى
ممنوع است زيرا كه فائده ظاهر ميشود در اعسار ويسار ضامن ها ودر مؤجل ومعجل بودن دين
ودر اذن مضمون عنه وعدم آن واما ضمان مسلسل بي اشكال صحيح است مثل آنكه كسى ضامن
مديون شود وديگرى ضامن ضامن وهر چه پائين آيد زيرا كه لابد بجائى منتهى ميشود
( مسئلة 29 )
اگر مديون فقير باشد جايز است كسى ضامن أو شود كه از بابت خمس يا زكاة يا مظالم ونحو آن از وجوه
شرعيه كه منطبق بر أو باشد محسوب گردد در صورتيكه ذمه ضامن فعلا مشغول بآن باشد بلكه
مطلقا اگر چه بعد از اين بذمه أو بيايد ولى صحت آن در اين صورت مشكل است
( مسئلة 30 ) اگر
كسى از بابت خمس يا زكاة ونحو آنها مديون باشد جايز است كسى ضامن أو شود كه بحاكم شرع بدهد
بلكه يا بفقراء بدهد على اشكال
( مسئلة 31 ) كسيكه در مرض موت ضامن شود باذن مضمون عنه
بي اشكال از أصل مال خارج ميشود زيرا كه تبرع نكرده بلكه نظير آن است كه در مرض موت
چيزى را بقيمت خود بنسيه بفروشد بجهة آنكه عوض آنرا از مضمون عنه بعد از دادن ميگيرد واگر بدون
اذن أو ضامن شده نيز أقوى آن است كه از أصل خارج ميشود مثل ساير منجزات بلى بنابر قول
كسيكه از ثلث ميداند اينجا نيز از ثلث خارج ميشود
( مسئلة 32 ) اگر أداء مديون مباشرت در آن
معتبر باشد صحيح نيست كسى ضامن أو شود مثل آنكه خياطت ثوبي بالمباشره بر أو باشد ومثل آنست
آنكه شرط كرده باشد بر أو كه دين را از مال معين ادا كند بمديون ومثل آنست آنكه يك صاع از صبره