تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
مدت را از موجر ميگيرد هر چند تلف عين بر مشترى است
( فصل سيم ) بدانكه مستأجر در اجاره أعيان مالك منفعت مىشود ودر اجاره براي عمل مستحق عمل مىشود بمجرد عقد بدون توقف بر چيز ديگر چنانچه موجر بعقد مالك اجرت مىشود با تزلزل ولكن نميتواند مطالبه اجرت كند مگر بعد از تسليم عين يا عمل وهم چنين مستأجر مطالبه عين يا عمل نمىكند مگر بعد از تسليم اجرت پس طرفين بعقد مالك مىشوند آنچه را كه باو منتقل شده وجواز مطالبه موقوف بر تسليم واستقرار ملكيت اجرت موقوف بر استيفاء منفعت يا تمام شدن عمل يا آنچه بحكم استيفاء واتمام عمل است مىباشد پس اگر مانعى از استيفاء يا از عمل پيدا شود اجاره منفسخ مىشود
( مسألة 1 ) اگر خانه را مثلا اجاره كند وتسليم بگيرد ومدت اجاره منقضى شود اجرت بر أو مستقر مىشود چه در آن خانه سكنى كند يا باختيار آن را خالي بيندازد وهم چنين اگر حيواني براي سواري يا باركشى تا جاى معين اجاره كند واز مدتيكه در اجاره قرار داده اند زماني بگذرد كه استيفاء منفعت در آن ممكن باشد هر چند استيفاء نكرده باشد بايد مال الاجاره را بدهد وأين در صورتي است كه مورد اجاره عين شخصي باشد در وقت معين وهر گاه اجاره واقع شود بر كلي وفردى را بگيرد آن نيز بحكم عين شخصي است بنابر أقوى در صورتيكه در اجاره وقت قرار داده وگذشته باشد بلى با عدم تعيين وقت ظاهر آن است كه اجاره باقي باشد اگر چه ضامن أجرة المثل انمدت است كه استيفا ننموده بسبب آنكه منفعت را بر موجر تقويت نموده
( مسألة 2 ) هر گاه موجر عين را بمستاجر بذل نمايد واو نگيرد تا مدت بگذرد اجرت بر مستأجر قرار گرفته وهم چنين اگر كسى را مثلا أجير كرده كه ثوب معين را در وقت معين براي أو بدوزد وثوب را در آن زمان بأجير ندهد تا وقت بگذرد مستحق اجرت است بايد باو بدهد چه در انوقت بكار ديگرى مشغول شده باشد براي خود يا براي ديگرى يا آنكه بيكار مانده باشد
( مسألة 3 ) اگر كسى را در مدت معينى أجير كند كه دندان أو را بكند واجير در انوقت حاضر شود ومستاجر تمكين نكند تا وقت بگذرد مستحق اجرت است خواه أجير حر باشد يا عبد مأذون زيرا كه منافع حر نيز بعد از اجاره مال مستأجر است پس هر گاه أو بر خود تقويت كند از أو تلف شده أجير مستحق اجرت است بلكه در غير اجاه نيز اگر كسى مثلا مرد ازادى را كه روزى پنج قران از كسب پيدا مىكند يك روز حبس كند در عرف ميگويند كه پنج قران بر أو تقويت كرده پس ضامن آن است واگر