تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
باطل است اگر چه كشف خلاف شود چنانچه اگر با اعتقاد بعدم ضرر تيمم نمود باطل است ولو خلاف معلوم شود
( مسألة 20 ) كسيكه با علم بضرر استعمال آب عمدا خود را جنب مند بايد تيمم كند وصحيح است ولكن بعضي گفته اند در اين صورت واجب است غسل كند وتحمل ضرر نمايد پس أولى آنست كه جمع كند بين غسل وتيمم بلكه بهتر آن است كه علاوة بعد از زوال عذر غسل ونماز را اعاده كند
( مسألة 21 ) گذشت كسيكه با وضوء باشد وبر فرض شكستن آن بايد تيمم كند بعد از دخول وقت جايز نيست پيش از نماز وضوء خود را بحدث أصغر باطل كند بلي جايز است ابطال آن بجماع با عدم تمكن از غسل بنابر أقوى اگر چه أحوط ترك ابطال آن است بجماع نيز چهارم انكه در پيدا كردن آب يا استعمال آن حرج ومشقت باشد اگر چه موجب ضرر يا خوف آن نباشد كه جايز است تيمم كند پنجم انكه بترسد كه هر گاه باب موجود وضوء بگيرد يا غسل كند خود أو يا أولاد يا عيال يا بستگان يا دوستان أو در انحال يا بعد از آن از تشنگي تلف شوند يا ناخوش شوند يا بحرج ومشقت فوق العادة والتحمل مبتلا شوند اگر چه يقين يا مظنه بضررهاى مذكوره نداشته باشد بلكه كافى است مجرد احتمال ضعيف كه موجب خوف باشد وهم چنين است با خوف بر حيوانات خود يا نفس محترمه ديگر اگر چه بسته باو نباشد كه بر فرض استعمال آب در وضوء يا غسل از تشنگي تلف شود بلى خوف تلف نفس غير محترم از تشنگي مثل كافر حربي يا مرتد فطرى وكسيكه كشتن أو در شرع واجب باشد مجوز تيمم نيست چنانچه خوف بر حيوان غير محترم كه جايز القتل باشد مثل سگ گزنده وخوك وكرك وأمثال انها باعث وجوب تيمم نيست اگر چه ظاهر جواز تيمم است در اين صورت خلاصه خوف عطش گاهي موجب حفظ آب وعدم جواز وضوء يا غسل بان است مثل خوف تلف نفس خود يا ديگرى كه حفظ أو واجب باشد يا خوف حدوث مرض ونحو آن از تشنگي وگاهي خوف عطش باعث وجوب حفظ آب وترك استعمال آن در وضوء يا غسل نيست بلكه باعث جواز آن است مثل خوف بر تلف نفسيكه حفظ آن بر أو واجب نباشد اگر چه جايز القتل هم نباشد وگاهي واجب است آب را صرف وضوء يا غسل كند وان در صورتي است خوف تشنگي كساني را داشته باشد كه واجب القتل مىباشند پس در صورت سيم تيمم كردن جايز نيست ودر صورت دويم تيمم جايز است واستعمال آن در وضوء يا غسل هم جايز است ودر صورت أول تيمم
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 228 | الشيخ عباس القمي / القمي / السيد محمد كاظم الطباطبائي اليزدي