سلطان محمود به قصد او متوجه نيشابور گرديد ، منتصر در شوال اين سال از نيشابور به اسفراين رفت و امير نصر بر اثر او حركت نمود و با ابو ابراهيم جنگ كرد ، و بر او پيروز گرديد . و ابو ابراهيم متوجه باورد شد و از آنجا به ميان تركان غز رفت ، تركان ابتدا خواستند كه با او جنگ كنند ، اما يبغو مهتر ايشان مسلمان شد ، و با ابو ابراهيم خويشى كرد ، و به اتفاق با سباشى تكين در كوهك حرب كردند و او را شكست دادند .
ايلك خان خود به سمرقند آمد و بر لشكر ابو ابراهيم و غزان حمله كرد ، و جمعى از غزان را اسير نمود ، و ابو ابراهيم نااميد شد و به آموى رفت و از آنجا به مرو شد .
و در سال 394 با ابو جعفر خواهر زاده جنگ كرد ، و هزيمت يافت و پس از هزيمت به سوى بخارا رفت ، و از آنجا به سغد شد ، در آنجا جمعى از عياران و مردم سمرقند به يارى او آمدند .
و در شعبان اين سال با خان نصر بن على حرب كرد و او را بشكست ، پس از اين فتح منتصر از غزان بيمناك گشت ، و با عدهاى از خواص خويش از ميان ايشان بيرون شد ، و به آمل شط رفت . و مدتى سرگردان از اين شهر به آن شهر مىشد ، و چون او بين دو دشمن قوى مانند سلطان محمود و ايلك خان گرفتار شده بود ، كارى از پيش نبرد . و پس از زد و خورد بسيار كه با دشمنان كرد بالاخره در حلهء بنى بهيج افتاد . ابو عبد الله ماهرو نامى كه از طرف سلطان محمود بر آنها حكومت مىكرد و شحنه آن مردم بود ، ايشان را بر ضد منتصر تحريك كرد ، و شبانه جمعى از جوانان آن طايفه بر او هجوم كردند و خونش بر خاك ريختند ، و به يكبارگى چراغ آن دودمان خاموش گرديد .
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 383
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص٣٨٣