و وعده هاى نيكو بداد و او را به بخارا خواند ، ابو على به سخنان رسول فريفته گشت ، و به دعوت نوح به بخارا رفت ، نوح نقض عهد نمود ، و امانى كه به او داده بود فراموش كرد ، همين كه ابو على به سراى نوح رسيد غلامان امير او را با برادران و سرهنگان و كسانش بگرفتند و بند كردند ، و اين واقعه در سال 386 بود .
چون سبكتكين خبر گرفتارى ابو على بشنيد و فهميد كه ابن عزير وزير امير نوح در خلاصى او مىكوشد ، قاصدى به بخارا فرستاد ، و ابو على را از امير نوح بخواست ، امير نوح او را به نزد سبكتكين فرستاد ، و به فرمان سبكتكين در گرديز محبوس گرديد ، و او در بند بود تا در سال 389 كه او را كشتند .
ابن اثير ذكرى از رفتن وى به نيشابور و گرفتارى وى به دست كسان محمود نمىكند ، ولى رفتن او را به خوارزم در سال 385 و دستگير شدنش در ماه رمضان اين سال ياد كرده و گويد : مأمون نزد امير نوح از ابو على شفاعت كرد ، و نوح او را به بخارا بخواست ، و پس از ورود به بخارا گرفتار و زندانى شد ، و مرگ او را به سال 387 نوشته است .
از ابو على پسرى به جا ماند كه پس از گرفتارى پدرش فرار كرد ، و به فخر الدوله ديلمى پناهنده گرديد . فخر الدوله مقدم او را گرامى داشت و در حق وى نيكوئى بسيار نمود ، ولى بعد از چندى پنهانى به نيشابور رفت ، و گمان مىكرد كه سفرش به خراسان مخفى خواهد ماند ، اما به زودى حالش معلوم و اسير شد و نزد پدرش زندانى گرديد .
برادر ابو على ابو القاسم هم پس از آنكه از نيشابور به هرات رفت و خزاين و غلامان پدر را به ابو على تسليم كرد ، به نيشابور بازگشت و با
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 373
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص٣٧٣