و جوان پسنديده نباشد . امير نوح با نظر او مخالفت كرد و او را وزارت داد .
ابن اسفنديار در تاريخ طبرستان گويد : امير نوح امير بخارا در وقتى كه عتبى به حج مىرفت هدايا و تحف بسيار بر دست او به خدمت عضد الدوله ديلمى فرستاد .
ابو الحسين مردى عاقل بود ، و سعى داشت كه نفوذ و قدرتى كه به دست سپاهيان افتاده بود به دستگاه ادارى باز گرداند ، ولى در اين كار موفق نشد ، و شكستى كه در سال 371 از سپاه آل بويه به قواى سامانى رسيد ، او را مجبور ساخت كه امور لشكرى را خود در دست گيرد ، و اين امر سبب مخالفت امراء لشكر با او گرديد .
ابو الحسن سيمجور حاكم مقتدر خراسان و سپهسالار آن سامان ، ابتدا از عتبى القاب و امتيازاتى دريافت ، و در نتيجه احساس ايمنى كرد ، ولى وقتى كه در سال 371 از حكومت خراسان معزول شد ، با فائق در مخالفت عتبى متفق گرديد . و فائق گروهى از غلامان امير سديد نوح را فريفت و هر يك را مالى بداد تا ابو الحسين را بكشتند . ( عتبى 1 / 121 ) تاريخ كشته شدن او در يمينى در حدود سال 371 آمده است . اما ابن اثير كشته شدن او را در ذيل حوادث سال 372 ذكر كرده است .
در نام و كنيهء وى اختلاف است . ثعالبى در يتمية الدهر و ابو عبد الله محمد بن احمد كاتب خوارزمى در مقدمهء مفاتيح العلوم كه به نام او تأليف كرده و منهاج سراج در طبقات ناصرى ( و چند ماخذ ديگر ) كنيه اش را ابو الحسن گفتهاند ، و ليكن در گرديزى و ابن اثير و كتب ديگر تاريخ « ابو الحسين » است و از اين قطعه كه در مرثيهء او گفته شده :
لهفى عليك ابا الحسين * عين رمتك بكل عين
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 355
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص٣٥٥