من آنچه نوشته بودى خواندم ، حكايت مرواريدها و دو پرنده همگى باعث تعجب و حيرت است ، اما از آنها شگفتتر سخاوت شخص تست اى ابا حفص و السلام .
در جزو دوازدهم كتاب تاريخ سمرقند از اين نامه بدون ذكرى از مرواريدها ياد شده است . ( جماهر 157 فراى 176 )
ص 61 س 16 : خنبون : سمعانى آن را به ضم خاء معجمه و سكون نون و ضم باء موحده و نون ضبط كرده است . ولى ياقوت آن را به فتح اول گفته است .
خنبون نام روستائى است از روستاهاى بخارا ، در چهار فرسنگى آن بر راه خراسان .
سمعانى نام چند نفر از علماء اين قريه را ياد كرده است . و از آنچه از حافظ غنجار دربارهء ابو رجا احمد بن داود خنبونى نقل نموده و گفته كه او از مردم قريهء خنبون علياست و نيز از خود نرشخى معلوم مىگردد در بخارا دو روستا به نام خنبون خوانده مىشده . يكى خنبون عليا ، و ديگر خنبون سفلى .
( انساب سمعانى 5 / 308 و 309 ، اللباب 1 / 389 و معجم البلدان ياقوت 2 / 474 نرشخى 83 )
ص 63 س 9 تاراب : سمعانى و ياقوت آن را طاراب با طاء مؤلف ياد كرده و سمعانى مىگويد : مردم بخارا بنابر عادت خويش طارا به تاء دو نقطه تبديل كنند و نويسند .
جوينى نوشته است : در سه فرسنگى بخارا دهى است كه آن را تاراب گويند .
و از اينكه خنبون در چهار فرسنگى و تاراب در سه فرسنگى بخارا است ، و نرشخى هر دو را با هم ياد كرده معلوم مىگردد كه اين دو روستا نزديك و مجاور يك ديگر بودهاند .
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص٢٥١