نشاند ، و فرمود تا مال صلح را دريافت كند .
فراى مىنويسد : كيب ( Gibb ) در كتاب فتوحات اعراب در داستان كارد خوردن ورقاء كه نرشخى آن را نقل كرده شك مىكند و مىگويد :
ورقاء كشته نشد ، چون اسم ورقاء مدتى بعد در زمان حكومت سعيد بن عبد العزيز ( خذينه ) در سال 102 آمده ، و معلوم مىشود تا آن وقت زنده بوده است .
نگارنده گويد : ظاهرا گيب به عبارت نرشخى كه گفته « كاردى بزد ورقاء را به ناف اندر آمد ولى كارى نيامد و كشته نشد » توجهى ننموده است كه در خبر نرشخى شك نموده است .
( فتوح البلدان بلاذرى 420 ، طبرى 8 / 1292 و 9 / 1420 و ابن اثير 5 / 34 و ترجمهء يعقوبى 2 / 240 يادداشت شماره 183 فراى )
ص 62 س 5 : اهل بيكند بازرگانان بودند و بيشتر به بازرگانى رفته بودند به ولايت چين .
استخرى مىگويد . كه قبل از اسلام چينىها بر ما وراء النهر تسلط داشتهاند ( فلما جاء الاسلام اخذت من كل مملكة بنصيب . . . و اخذ من مملكة الصين ما وراء النهر - ص 4 س 9 ) و مسلما در اين زمان تجارت با خاور دور وجود داشته است .
البسه چينى كه در خانهاى كه در بكرام Begram افغانستان حفارى شده و به دست آمده ، حاكى از تجارت بين كوشانها و خاور دور مىباشد ، در همان خانه عاج هندى و مجسمه هاى كوچك يونانى نيز يافت شده است كه اكنون در اطاق بگرام موزهء كابل حفظ مىشود .
علاوه بر اين نوشته هاى چينى هم پيدا شده است ، و در بين آنها يك رسيد رسمى است كه به وسيله دولت مركزى چين ( در اوائل حكومت
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 249
مساهمون: محمد بن جعفر النرشخي
ص٢٤٩