تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
كبت نادان بوى نيلوفر بيافت * خوبش آمد سوى نيلوفر شتافت و زبر خوشبوى نيلوفر نشست * چون گه رفتن فراز آمد نجست تا چو شد در آب نيلوفر نهان * او به زير آب ماند از ناگهان و از عبارت نرشخى مطلق زنبور اعم از زنبور و زنبور بزرگ استفاده مىشود ( آنندراج و جهانگيرى و لغت فرس اسدى ) ص 10 س 8 بخارا خداه : حكمرانهاى بخارا قبل از ورود مسلمانان به بخارا تا دورهء امير اسماعيل سامانى به نام بخارخدات موسوم بوده‌اند . اين كلمه بايد ( بخار خدا ) خوانده شود ، حرف - ت - در آخر اثر زبان عربى است . اين لغت احتمالا از ريشهء سغدى مشتق شده است ، چون زبان مردم بخارا شباهت زيادى به زبان سغدى داشته است . ممكن است كه حكمرانهاى بخارا شكلى از كلمهء سغدى ywb و Ywbw كه به معنى پادشاه است به كار مىبرده‌اند ، و اعراب ( يا ايرانيها ) آن را اشتباها ( خدا ) تصور كرده‌اند . در سكه هاى اين فرمانروايان لفظ سغدى « كب » كه به معنى شاه است ديده مىشود ، و معلوم مىگردد كه زبان محلى مردم بخارا در آن دوران لهجه‌اى از زبان سغدى بوده است . براى اين لغت در روى مسكوكات بخارا رجوع شود به كتاب W . B . Henning و به كتاب فراى . براى سلسلهء بخار خداها به مقالهء ا . پريتساك O . Pritsak بخاراخدات در مجلهء دراسلاميك Der islam رجوع شود . ( فراى 30 و بخارا 29 ) ص 10 س 11 مماستين ( نسخهء D ماسنى Masni ) اين كلمه به اين صورت در جائى يافت نشد . محتمل است كه قريهء ماستين باشد كه در انساب سمعانى و اللباب ذكر آن بدين شرح آمده است : ماستين ( به فتح ميم و الف و سين