( 1 ) [ بيماران مسلمان را ] و داخل و وارد گردان بر مردگان آنچه را كه روشن شود به آن چشمهاى ايشان و يارى كن ستم رسيدگان از دوستداران آل محمّد عليهم السلام را و خاموش كن آتش عداوت اهل خلاف را خداوندا و زياده گردان لعنت از جانب خود را و عذاب خود را و عقوبت خود را و عذاب خود را بر آن دو شخصى كه انكار نمودند حقّ نعمت ترا و خيانت كردند با رسول تو و تهمت زدند بر پيغمبر تو و مخالفت ورزيدند قول او را و گشودند « 1 » عقد بستهشدهء امامت را در وصىّ او و پس سر انداختند وصيّت او را در بارهء خليفه و جانشين او بعد از او و ادعا نمودند جاى او را و تغيير دادند حكمهاى او را و تبديل نمودند طريقهء او را و تغيير دادند دين او را و كوچك نمودند مرتبه و منزلت حجّتها و امامان ترا و شروع كردند به ستم نمودن با ايشان و راه گرفتند راه حيله كردن با ايشان را ( 2 ) و راه مخالفت نمودن از فرمان ايشان را و راه كشتن ايشان را و راه برانگيختن جنگها را بر ايشان و راه منع كردن خليفهء ترا از محكم نمودن سوراخها و رخنههاى در دين و از راست كردن كجى و از درست نمودن اعوجاج و از جارى ساختن حكمها و از آشكار نمودن دين اسلام و از بپاى داشتن حدّها و احكام قرآن [ خدايا ] و لعن كن آن هر دو را و دو دختران هر دو را و هر كسى را كه ميل كرده باشد از حقّ مثل ميل كردن آنها و پيروى كرده باشد مانند پيروى آنها « 2 » و رفته باشد به راهى كه رفتهاند آنها و اخذ كرده باشد بدعت آنها را لعنتى را كه نگذرد به خاطر كسى و پناه بجويند از آن اهل آتش خداوندا لعن كن كسى را كه اطاعت كرده باشد به گفتار ايشان و پيروى كرده باشد فرمان آنها را و خوانده باشد مردمان را بسوى دوستى آنها و شكّ داشته باشد در كفر آنها از جماعت پيشينيان و پسينيان .
پس طلب نما آنچه را كه خواهى .
( 3 ) 15 - و از جملهء دعاها دعاى عهدنامه است مروى از ابو جعفر محمّد بن على بن رقّاق [ دقّاق خ . ل . ] قمى است كه گفت :
حديث نمود به ما ابو الحسن محمّد بن احمد بن على بن حسن بن شاذان قمى ، از ابو جعفر محمّد بن علىّ بن بابويه قمى ، از پدر خود ، از عبد اللَّه بن جعفر ، از عبّاس بن معروف ، از عبد السلام بن سالم و او گفته كه خبر داد به ما محمّد بن سنان بن [ عن خ . ل . ]
يونس بن ظبيان ، از جابر بن يزيد جعفى ، از حضرت ابو جعفر امام محمّد باقر عليه السلام كه فرمودند : هر كس اين دعا را در مدّت عمر خود يك بار بخواند ، در پوستى نوشته مىشود و بالا برده مىشود در ديوان حضرت قائم عليه السلام . پس هر گاه
هامش
( 1 ) يعنى انكار نمودند و خلافت آن حضرت را بر هم زدند .
( 2 ) حذو در اصل به معنى برابرى كردن و موافقت نمودن در گفتار و رفتار است و آن پيروى كردن را لازم دارد چنانچه ترجمه شده . و اللَّه يعلم