تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
( 1 ) ابن طاوس عليه الرحمة گويد كه : آخر دعا تا به اينجا است و ليكن در نسخه‌اى كه من اين دعا را از آن نقل نمودم ، زيادتى در آن بود و آن اين است : پس بدرستى كه اميد دارم از تو اميد ندارم از احدى غير از تو ، پس بدرستى كه تو تويى خداى آمرزندهء رحم‌كننده ، خداوندا داخل كن مرا در بهشت و خلاصى ده مرا از آتش به رحمت خود اى رحم‌كننده‌ترين رحم‌كنندگان . سيد رضى الدين ، ركن اسلام و جمال عارفين نمونهء علماء و سادات پسينيان طاهرين ابو القاسم على بن موسى بن جعفر بن محمد بن محمد بن طاوس علوى فاطمى مصنّف اين كتاب مىگويد كه خدا دشمنان او را سرنگون كند و مبغضين او را خوار و ذليل گرداند آنكه : از جملهء تعجّبها آن است كه محبت دنيا بندهء خلق شده از خاك و نطفهء آب حقير دنىّ را به آن مىكشاند كه با ( 2 ) پروردگار عالميان دشمنى نمايد چنانچه منصور كشتن مولاى ما حضرت امام جعفر صادق بن امام محمد باقر صلوات الله عليهما را اراده نمود با وجود آنكه مكررا از آن حضرت معجزه‌ها و كرامتها مشاهده نمود ، حتى آنكه آن حضرت را جهت قتل هفت مرتبه حاضر نمود ، چنان كه سابقا مذكور شد و هيچ مرتبه خداى تعالى او را فرصت نداد و براى او اين امر ميسّر نشد و عجيب‌تر و غريب‌تر آنكه منصور چون اين معجزه‌ها و كرامتها را از آن حضرت ديده بود پس وقتى كه خبر فوت آن حضرت به او رسيد به حسب ظاهر بر آن حضرت گريه نمود و به كشتن وصى او حضرت امام موسى عليه السلام امر نمود چنانچه محمد بن يعقوب كلينى در كتاب حجة از اصول كافى در باب نصّ بر امامت حضرت ابا الحسن امام موسى بن جعفر عليهما السلام به سندهاى خود روايت نموده است از داود بن زربى ، از ابى ايوب جوزى كه گفت مرا ابو جعفر منصور در اثناء شبى طلبيد پس چون رفتم و داخل خانهء او شدم ديدم او را بر كرسى نشسته و پيش روى او شمعى مىسوخت و در دست او كتابتى بود . ( 3 ) پس چون من سلام كردم آن كتابت را به نزد من انداخت و حال آنكه مىگريست . پس به من گفت كه اين كتابت جعفر بن سليمان حاكم مدينه است كه به ما نوشته است و ما را خبر داده است به آنكه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فوت شده . پس سه مرتبه گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
. و گفت كجاست مثل آن حضرت ديگر شخصى . پس آنگاه به من گفت كه جواب كتابت جعفر بن سليمان را بنويس . پس من اول كتابت را نوشتم . پس گفت كه بنويس : اگر چنانچه آن حضرت يك شخص را وصى خود قرار داده باشد پس بايد كه او را بطلبى و گردن او را بزنى ، زيرا كه او نيز دعوى امامت خواهد نمود . ابو ايوب گويد كه : بعد از آن از حاكم مدينه جواب آمد : بدرستى كه آن حضرت به پنج نفر وصيّت نمود يكى از آنها ابو جعفر منصور خليفه است و ديگران محمد بن سليمان و عبد الله و موسى و حميده و در روايتى ديگر وارد شده كه آن حضرت به ابو جعفر منصور و عبد الله و به حضرت امام موسى و محمد در فرزندان خود و به شخصى از آزاد كردهء خود وصيّت نمودند . ابو ايوب گويد كه : پس منصور گفت : مرا راهى و قدرتى بكشتن همگى اين جماعت نيست « 1 » .
هامش
( 1 ) مترجم گويد كه از جمله معجزه‌هاى آن حضرت آنكه به حسب ظاهر به چند نفر وصيت نمودند كه يكى از آنها منصور بود زيرا كه به الهام الهى مىدانستند كه منصور اراده خواهد نمود كه وصيى ايشان را يعنى حضرت امام موسى عليه السلام را شهيد نمايد ، لهذا به حسب ظاهر و در ميان مردم چند كس را وصى نمودند كه يكى از آنها منصور باشد تا آنكه از جهت رفع اعتراض مردمان نتواند حضرت امام موسى عليه السلام را شهيد نمايد . از جهت آنكه مردمان مىگفتند كه هر گاه وصى آن حضرت را بايد كشت پس چرا منصور خودش را نمىكشد كه يكى از وصيهاى او است و ديگر آنكه جمعى ديگر نيز وصىاند پس چه خصوصيت به امام موسى دارد . پس ديگران را نيز بايد بكشد پس از اين جهت كه ذكر شد آن حضرت چند شخص را به حسب ظاهر وصى قرار دادند و الا به حسب واقع و نفس الامر وصى آن حضرت و جانشين ايشان در امامت و خلافت و امورى كه مخصوص ائمّه عليهم السلام است ، حضرت امام موسى عليه السلام بودند و ديگران در چيزهائى وصى بودند كه دخل به امامت و خلافت نداشت . و اللَّه يعلم
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 341 | السيد ابن طاووس / الطبسي