تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
( 1 ) و به حقّ هر دعائى كه شنيده‌اى تو آن را پس برآورده‌اى آن را و كردارى را كه بالا برده‌اى آن را « 1 » و سؤال مىكنم ترا به حقّ هر كسى كه بزرگ گردانيده‌اى تو حقّ او را و بلند كرده‌اى تو منزلت او را و عزيز گردانيده‌اى بنا و اساس او را از آن كسى كه شنوانيده‌اى تو به ما يادآورى او را و شناسانيده‌اى به ما شأن او را و از آن كسى كه نشناسانيده‌اى به ما منزلت و محلّ او را و ظاهر ننموده‌اى براى ما حال او را از كسى كه آفريده‌اى تو او را از اوّل آنچه ابتدا نموده‌اى به او آفرينش خود را و از كسى كه خواهى آفريد او را تا به حدّى كه منتهى شود علم تو « 2 » و سؤال مىكنم ترا به حقّ اقرار به يگانگى تو كه خلق نموده‌اى تو بر آن عقلها را « 3 » و فرا گرفته‌اى بر آن عهد را از بندگان و فرستاده‌اى به آن پيغمبران را و فرود آورده‌اى بر آن كتابها و گردانيده‌اى تو آن اقرار را اوّل « 4 » از واجب‌هاى تو و نهايت و آخر فرمانبردارى تو پس قبول نكرده‌اى تو طاعت و عبادتى را مگر با آن معرفت و نيامرزيده‌اى گناهى را مگر پس از آن و روى مىآورم بسوى تو به حق بخشش تو و شرف تو و كردم تو و عزّت تو و بزرگى تو و تجاوز تو و اعطاى تو و احسان تو ( 2 ) و به حقّ تو كه دارى بر بندگان كه آن بزرگ‌تر است از حق‌ّهاى آفريدگان تو و سؤال مىكنم ترا ، اى خدا ، اى خدا ، اى خدا ، اى پروردگار ، اى پروردگار ، اى پروردگار ، اى پروردگار ، اى پروردگار ، اى پروردگار ، اى پروردگار و خواهش مىنمايم بسوى تو در خصوص كارها و در همهء حاجتها و در اوّل امور و آخر امور و به حق محمّد كه امين تو و پيغمبر تو و برگزيدهء پيغمبران توست و پيغمبر تو و پيشواى پرهيزگاران است و به حقّ پيغامى كه بجاى آورده است آن را و بندگىاى كه سعى نموده است در آن و مشقتى كه صبر نموده است بر آن و آمرزشى « 5 » كه خوانده است مردمان را بسوى آن و اطاعتى كه تحريص نموده است مردمان را بر آن از وقت فرستادن تو او را تا آنكه رحلت فرموده‌اى او را و به حق آنچه در ما بين اين دو وقت است از گفتارهاى محكم او و
هامش
( 1 ) يعنى او را به جانب خود بالا برده‌اى و آن را قبول كرده‌اى يا آنكه مرتبهء آن را بلند كرده‌اى نسبت به عملهاى ديگر مثل نماز و روزه و حج و جهاد . ( 2 ) يعنى تا به انقضاء روزگار . ( 3 ) يعنى عقلها را چنين خلق نموده‌اى كه هر گاه صحيح باشند و تأمّل نمايند و دست از تعصّبات بردارند همگى البته كه اقرار و اعتراف به توحيد مىنمايند يا آنكه مراد اين است كه همهء عقلها در اوّل خلقت يعنى در عالم ذر اقرار و اعتراف به يگانگى خداى تعالى نموده‌اند هر چند بعضى از آنها بعد از آن برگردند و انكار نمايند چنان كه احاديث عالم در اشاره به آن است . و اللَّه يعلم ( 4 ) بودن توحيد اول واجبها ظاهر است و اما آخر طاعتها بودن پس از جهت آن است كه فايده و غرض معتدّ به از همه عبادتها تذكر و اقرار و اعتراف به يگانگى خداست پس گويا كه همهء عبادات و طاعات منتهى مىشود به يگانه دانستن خداى تعالى و ممكن است كه مراد آن باشد كه بالاترين و عمده‌ترين مرتبه‌هاى طاعت اقرار به توحيد است يعنى بالاتر از آن عبادتى نيست هر چند كه اوّل همه است زيرا كه شرط صحت همهء عبادتها است و بدون آن هيچ عملى صحيح نيست و ممكن است كه مراد از توحيد خلوص در نيّت و خالى ساختن عبادت باشد از ريا و شرك و ساير قصدهاى ديگر سواى قربت مانند رسيدن به ثواب يا دفع عقاب و غير آنها . و اللَّه يعلم ( 5 ) يعنى و به حق آن چيزهائى كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله مردمان را به آنها خوانده است كه سبب آمرزش ايشان مىگردد مثل ايمان و نماز و سائر عبادات . و اللَّه يعلم