تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
( 1 ) محافظت محكم خود را و نگاهدار مرا به پوشش نگاهدارندهء خود و بپوشان به من لباس سلامتى از جانب خود را كه فايده دهنده است و راست كن گفتار مرا و كردار مرا و زياده گردان خير را براى من در فرزندان من و اهل من و در مال من و در آنچه پيش فرستاده‌ام من آن را و آنچه تأخير نموده‌ام آن را و در آنچه غافل گشته‌ام من از آن و آنچه عمدا ترك نموده‌ام آن را و آنچه كوتاهى نموده‌ام در آن و آنچه ظاهر كرده‌ام من آن را و آنچه پنهان نموده‌ام من آن را پس بيامرز مرا اى رحم‌كننده‌ترين رحم‌كنندگان . ( 2 ) 4 - ابن طاوس عليه الرحمة گويد كه اين آخر روايت ما از سعد بن عبد اللَّه از كتاب « فضل الدّعاء » است و از محمّد بن حسن صفّار به سندهاى خود روايت كرده شديم از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام كه آن حضرت اين كلمات را مىگفتند و كلمات اين است : خداوندا كسى كه باشد حاجت او به آن شخص و اين كس و فلان شخص پس بدرستى كه حاجت من به سوى توست « 1 » در حالى كه يكتائى تو نيست شريكى براى تو . ( 3 ) 5 - و از آن جمله دعائى است كه از حضرت امام محمّد باقر صلوات اللَّه عليه منقول است . به سندهاى خود تا به محمد بن حسن صفّار در كتاب « فضل الدّعاء » روايت كرده شديم ، به سندهاى خود تا عثمان بن عيسى ، از ابى حمزهء ثمالى كه او گفت كه : من اذن گرفتم كه بر آن حضرت داخل شوم . پس آن حضرت بيرون آمدند و لبهاى مبارك ايشان حركت مىكرد . پس فرمودند كه اى ثمالى مبهوت‌شده‌اى ؟ گفتم : بلى ، من فداى شما گردانيده شوم . پس فرمودند كه : بدرستى سوگند به خدا كه كلامى را مىخواندم كه آن را احدى هرگز نخوانده است ، مگر آنكه خداى تعالى او را كفايت نموده است از آنچه او را از امر دنياى او و آخرت او غمناك گردانيده است . ثمالى گويد : پس من به آن حضرت گفتم كه : من فداى شما گردانيده شوم ، پس آن را به من تعليم نمىكنيد . فرمودند كه : بلى ، هر كس كه اين كلام را بخواند در هنگامى كه از خانهء خود بيرون آيد ، پس خداى تعالى اندوه و غم او را بر طرف مىكند و آن كلام اين است : ابتدا مىكنم بنام خداى بخشندهء مهربان بس است مرا خدا اعتماد نموده‌ام من بر خدا خداوندا بدرستى كه من سؤال مىكنم از تو بهترين امرهاى خود را همهء آنها را و پناه مىبرم به تو از رسوائى در دنيا و از عقوبت آخرت [ تا برآورى آنچه را كه من آن را دوست دارم ] .
هامش
( 1 ) يعنى پس من نه چنينم بلكه حاجت من بسوى توست در حالى كه تنهائى و كسى را شريك تو نمىكنم .