( 1 ) خوار و خفيف و اى روزى دهندهء طفل كوچك و اى بىنيازكنندهء درويش بسيار پريشان اى درستكنندهء استخوان شكستهاى رهاكنندهء بند كردهشدهء اسير و گرفتار اى شكنندهء پشت هر ستمكنندهء ناحق بگردان براى من از كار من گشادگى و بيرون رفتنى را و آسانى را و روزى كن مرا از جايى كه گمان دارم و از جايى كه گمان ندارم بدرستى كه تو شنواى دعائى اى صاحب بزرگى و بخشش خداوندا بدرستى كه تو تجاوزكننده از گناهانى دوست مىدارى تو درگذشتن از تقصير را پس درگذر از تقصير من خداوندا بدرستى كه تو نيكوكنندهاى پس نيكوئى كن به من خداوندا بدرستى كه تو رحمكنندهاى دوست مىدارى رحمت كردن را پس رحم كن مرا ( 2 ) خداوندا بدرستى كه تو شفقتكنندهاى دوست مىدارى شفقت را پس شفقت نماى براى من اى درگذرنده از لغزش من و اى رحمكنندهء اشك چشم من و اى برآورندهء دعاى من سؤال مىكنم از تو نيكوئى را همهء آن را و پناه مىبرم به تو از بديها همهء آنها آنچه را كه فرا گرفته است به آن علم تو اى فريادرس كسى كه نيست فريادرسى براى او و اى ذخيرهء « 1 » كسى كه نباشد ذخيرهاى براى او و اى معتمد كسى كه نباشد معتمدى براى او بيامرز مرا دانائى تو در من ثابت است و گواهى تو بر من حقّ است پس بدرستى كه تو ناميدهشدهاى از جهت فراخى رحمت خود به بخشندهء مهربان خداوندا بدرستى كه من سؤال مىكنم از تو ثابت قدم بودن در كارها را و اراده نمودن بر رفتن به راه راست را و سؤال مىكنم از تو شكرگزارى نعمت ترا و سؤال مىكنم از تو نيكوئى از عبادت ترا و سؤال مىكنم از تو دلى [ فروتنى ] درست و سالم از عيب را و زبان [ ذكر گوينده ] راست گفتار را و سؤال مىكنم از تو از بهترين آنچه مىدانم و از بهترين آنچه نمىدانم من آن را بدرستى كه تو مىدانى ( 3 ) و نمىدانم من و تو بسيار داناى چيزهاى پنهانى خداوندا به قوّت تو داخل صبح شديم و به بركت تو شام كرديم ما و به استعانت تو داخل صبح مىشوم و به امداد تو به شب مىآوريم و به سبب تو زندهايم و به امر تو مىميريم و بر تو اعتماد مىكنيم و بسوى توست برانگيختن روز قيامت و نيست بيرون آمدن از گناهى و نه قوّت بر عبادتى مگر بخداى بلند مرتبهء بزرگ منزلت و گواهى مىدهم آنكه نيست خدائى مگر خدا خداى يكتا در حالى كه يكتا و دائمى است « 2 » فرا نگرفته است همسرى و نه
هامش
( 1 ) ذخيره در اصل مالى است كه آن را شخصى جهت روز درويشى و فروماندگى پس افكند يعنى تو دستگير كسى هستى كه براى او دستگيرندهاى نباشد . و اللَّه يعلم
( 2 ) يا آنكه مقصود در حاجتها است يا آنكه بىنياز است .