( 1 ) ايشان را و شفيع مىكنم ايشان را بسوى تو آنكه زنده دارى مرا مثل زندگى ايشان و بميرانى مرا بر فرمانبردارى ايشان و پيروى دين ايشان و آنكه بازدارى مرا از اطاعت كردن دشمن ايشان و منع كنى تو دشمن خود را و دشمن مرا از من و آنكه بىنياز گردانى مرا به كرم خود و به بركت دوستان خود از كسى كه بىنياز گردانيده تو او را از من و آنكه آسان گردانى بر من برآوردن حاجت كسانى را كه محتاج گردانندهاى ايشان را بسوى من و آنكه بگردانى مرا در پناه خود در دين من و دنياى من و آخرت من و آنكه بپوشانى به من جامهء سلامتى را تا آنكه گوارا سازى به من تعيّش و زندگانى او نگاه كنى به من به نگاه گوشهء چشمى از نگاههاى خود كه بخشنده و از روى رحمت و عزيز است كه بر طرف نمائى به سبب آن نگاه از من آنچه را به تحقيق كه مبتلا شدهام به آن و برگردانى مرا به سبب آن نگاه به سوى نيكوترين احسانهاى قديمى خود و بهترين آنها كه نزد من است پس به تحقيق كه سست شده است توانائى من و كم شده است چارهء من و فرود آمده است به من آنچه نيست قدرتى مرا به رفع آن ( 2 ) پس برگردان مرا بسوى نيكوترين احسانهاى قديمى تو پس به تحقيق كه مأيوس و نااميد گشتم از آنچه در نزد آفريدگان توست پس باقى نمانده است مگر اميدوارى از تو در دل من و هميشه است آنچه بخشيدهاى تو آن را بر من و توانائى تو اى آقاى من و پروردگار من و آفرينندهء من و مولاى من و روزى دهندهء من بر بر طرف كردن تو « 1 » آنچه را كه من در اويم از بلاها مثل توانائى توست بر من در وقتى كه مبتلا گردانيدى تو مرا به آن بلا اى خداوند ياد آوردن احسانهاى تو آرام مىدهد مرا و اميد بخشش تو نزديك مىسازد مرا و خالى نبودهام من هرگز از نعمت تو از وقتى كه آفريدى تو مرا پس توئى اى پروردگار من معتمد من و اميدگاه من و خداى من و آقاى من و رفعكنندهء بلاها از من و رحمكنندهء به من و ضامن روزى من پس سؤال مىكنم ترا اى پروردگار من به حقّ محمّد و آل محمّد آنكه بگردانى راه يافتن مرا به سوى چيزى كه حكم نمودهاى براى من از نيكوئى و واجب ساختهاى آن را و مقدّر كردهاى تو آن را و آنكه بگردانى تو براى من رهائى مرا از آنچه من در اويم از بليّهها پس بدرستى كه من قادر نيستم « 2 » بر اين خلاصى مگر به قدرت از جانب تو در حالى كه تنهائى تو نيست شريكى براى تو و اعتماد ندارم در اين خلاصى مگر بر تو پس باش تو معاون من اى پرورندهء پرورندگان
هامش
( 1 ) « على إذهاب » متعلق « بقدرتك » است يعنى همچنان كه بر مبتلا ساختن من به بلاها قدرت دارى همچنين بر بر طرف نمودن بلاها از من قدرت دارى . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى من بر راه يافتن به خير و خوبى و خلاص شدن از بليهها قادر نيستم مگر به سبب قدرت و توانائى كه از جانب تو باشد . و اللَّه يعلم