( 1 ) نموده باشد به سوى تو توئى نگاهدارندهء كسى كه چنگ در زده باشد به تو از بندگان تو يارىكنندهاى كسى را كه طلب يارى نموده باشد از تو مىآمرزى گناهان را براى كسى كه طلب آمرزش نموده باشد از تو جبركنندهء متكبرانى بزرگ بزرگانى عظيم عظيمانى آقاى آقايانى صاحب صاحبهائى فريادرس فريادرسطلبانى بر طرف كنندهء اندوهى از اندوهناكان برآورندهء دعاى بيچارگانى شنواترين شنوندههائى بيناترين بينندگانى حكمكنندهترين حكمكنندگانى زود حسابكنندهتر از حسابكنندگانى رحمكنندهترين رحمكنندگانى بهترين آمرزندگانى برآورندهء حاجتهاى مؤمنانى فريادرس صالحانى توئى خدا نيست خدائى مگر تو كه پروردگار عالميانى توئى آفريننده و منم آفريده شده و توئى صاحب و منم صاحب دارنده و توئى پروردگار و منم بنده و توئى روزى دهنده و منم روزى داده شده و توئى بخشنده و منم طلبكننده و توئى كريم و منم خسيس ( 2 ) و توئى توانا و منم ناتوان و توئى عزيز و منم خوار و توئى توانگر و منم درويش [ و توئى آقا و منم بنده و توئى دانا و منم نادان و توئى شكيبا و منم شتابكننده ] و توئى بسيار رحمكننده و منم رحم كرده شده و توئى صحّت دهنده و منم آزمايش « 1 » كرده شده [ و توئى اجابتكننده و منم گرفتار ] تويى پاسخ دهنده و منم درمانده و من گواهى مىدهم به آنكه تو خدائى نيست خدائى مگر تو كه عطاكنندهاى بندگان خود را بدون آنكه طلب نمايند و گواهى مىدهم به آنكه تو خداى يكتاى [ تك يگانهء پر ] يگانهاى و به سوى توست بازگشت همه چيز و رحمت فرستد خدا بر محمّد و اهل خانهء او كه پاكان و پاكيزگانند و بيامرز براى من گناهان مرا و بپوشان بر من عيبهاى مرا و بگشاى از براى من از نزد خود در رحمت و روزى فراخ را اى رحمكنندهترين رحمكنندگان و كافى است ما را خدا و نيكو معتمدى است او [ و نيست حول و نه نيرويى مگر به خداى بزرگ با عظمت ] .
هامش
( 1 ) به بلاها و مصيبتها و فتنهها