( 1 ) بزرگتر رسوائى و قبيحتر بازگشتى ، خداوندا بدرستى كه تو مطّلعى بر سراير مخلوقات خود و دانائى به امور پنهان در خاطرهاى ايشان و بىنيازى تو هر چند نمىبود خواندن تو به پناه آوردن به سوى بجا آوردن آنچه وعده نمودهاى تو آن را به پناه آوردندگان از ظاهر نمودن ايشان « 1 » مطلبهاى پنهان خود را و به تحقيق كه مىدانى اى پروردگار من آنچه را كه پنهان مىكنم آن را و آنچه را كه ظاهر مىكنم آن را و آنچه را كه پراكنده مىنمايم آن را و آنچه را كه كتمان كردهام آن را و آنچه را كه آشكار مىنمايم و آنچه را كه پوشيده مىدارم آن را بر نهج گردشهاى وقتهاى من و انواع حركتهاى من از همهء مطلبهاى من و به تحقيق كه مىبينى اى پروردگار من آنچه را به تحقيق كه فرو رفته است در آن اهل دوستداران تو و استمرار يافته است بر ايشان از جانب دشمنان تو در حالى كه متهم نيستى تو در بخشش نمودن و نه خسيسى به نعمتها و ليكن شدّت مشقت بر ميانگيزد بر طلب زيادتى از تو و آنچه امر نمودهاى تو به آن از دعا نمودن هر گاه خالص نمايد از براى تو « 2 » پناه آوردن را اقتضاء مىكند نيكوئى نمودن تو حكم در زيادتى كرم را و اينك پيش سرها و گردنها تضرّعكنندهاند از براى تو به خوارى بندگى و اقرار داشتن به مالك بودن تو « 3 » ( 2 ) از جهت پروردگارى ، خوانندهاند ترا به دلهاى خود و محفوظند در روى آوردن به سوى تو در تعجيل رسيدن بخشش و آنچه خواستهاى تو آن را شده است و آنچه مىخواهى تو آن را مىشود و توئى خواندهشدهء اميد داشتهشدهء آرزو نمودهشدهء سؤال كرده شدهاى كه كم نمىكند خزانهء تو را بخشش ، و هر چند فراخ و بسيار باشد و دلگير نمىكند ترا « 4 » سئوالكنندهاى و هر چند الحاح نمايد و زارى كند ، پادشاهى تو نمىرسد او را [ كهنه نمىكند او را ] بر طرف شدن و عزّت تو باقى است هميشه و آنچه به همرسيده است در زمانهها از ارادهء « 5 » تو به اندازه است ، و توئى خدا ، نيست خدائى مگر تو كه مهربان و صاحب جبروتى ،
هامش
( 1 ) « عن كشف » متعلق است به « مستغن » ، حاصل معنى آن كه تو مستغنى و بىنيازى از آن كه خلايق مطلبهاى پنهان خود را ظاهر نمايند ، ليكن چون تو خواندهاى و رغبت دارى به متجلى شدن بندگان به سوى طلبيدن به جاى آوردن آنچه را كه تو آن را وعده نمودهاى ، لهذا بندگان مطلبها و حاجتهاى پنهان خود را اظهار مىنمايند و آنها را مذكور مىنمايند و الّا احتياج به ذكر نمودن آنها نيست ، از جهت آن كه تو بر سراير همهء مردم مطّلع و آگاهى . و اللَّه يعلم
( 2 ) و اميد نداشته باشد از غير تو و منقطع گردد از خلايق .
( 3 ) و ممكن است كه « ملكة » به فتح ميم و لام خوانده شود يعنى سرها و گردنها اقرار و اعتراف دارند به صفت خالقيّت و پروردگارى تو . و اللَّه يعلم
( 4 ) يعنى آن كه ترا زيادتى الحاح سئوالكننده ناخوش و بد نمىآورد هر چند الحاح نمايد و خوارى و تضرّع كند . و اللَّه يعلم
( 5 ) يعنى به سبب ارادهء تو .