نويسنده در پاسخ اين سؤال كه چرا ابو حنيفه و برخى از فقها سماع را حرام دانستهاند گويد :
ابو حنيفه روايات جواز را تأويل و توجيه مىكرده است ( در حالى كه خود مؤلف تأويلات سست و دور از عقل سليم را فراوان مرتكب مىشود ) شايد مقصود ابو حنيفه از حرمت سماعى باشد كه همراه فسق و فجور و كذب است .
جنيد و شبلى و معروف كرخى مسلَّما اهل سماع و غنا و از اوليا بودهاند و هر كس با اولياء الله مخالفت كند مثل آن است كه با خداوند محاربه كرده باشد .
از احاديث استفاده مىشود كه سماع مطلقا مباح است و منكر آن يا كافر است يا فاسق . پس سماع بر مريدان مستحب مؤكد و بر اولياء الله واجب است .
آنگاه شروع به تأويلات كرده گويد :
اولياء الله صورتها را بر معانى حمل مىكنند ، پس دفّ نزد آنان اشاره به دايره اكوان ، و پوست آن اشاره به وجود مطلق ، و ضرب اشاره به ورود واردات الهى از باطن به ظاهر است ، و « حبّ الوطن من الإيمان » ؛ يعنى وطن روح بايد محبوب باشد . و رقص يعنى جولان روح دور دايره موجودات تا تجليات بر آن بتابد . و پنج زنگوله دفّ اشاره است به مراتب « نبوت » ، « ولايت » ، « رسالت » ، « خلافت » و « امامت » . و نى اشاره است به انسان ، و نه سوراخ آن اشاره به نه سوراخ بدن انسان ! وى ادلَّه ذيل را براى شرافت سماع ذكر كرده است :
1 . حركت صفت روح است . و سكون صفت جسم ، و حركت بهتر
غنا ، موسيقى ( عربي - فارسي ) — صفحة 2574
مساهمون: مركز تحقيق مدرسة ولي العصر ( عج )
ص٢٥٧٤