ولى ما معتقديم شما در اين سخن مبالغه كردهايد كه مىگوييد بعضى از اهالى مصر و فلسطين و سوريه شيعه را گناهكار مىدانند . ما اين سخن جايز نمىشمريم و شيعه در ميان ما كاملًا محترم مىباشد . شايد كسى كه اين سخن را به شما گفته مزاح و شوخى كرده و يا نظر سويى داشته است .
اما آنچه در كتابهاى بعضى ( از دانشمندان اهل سنّت ) دربارهء شيعه ديده مىشود و نسبتهاى ناروا و ضد و نقيض و گمراه كننده به آنها دادهاند ، در حقيقت عامل اصلى آن خود شيعهها هستند كه در ابراز عقايد و معرفى مذهب خود تا كنون كوتاهى نمودهاند !
ولى در هر حال بايد اين امور باطل را كه از نزاعهاى سياسى عثمانيها مايه گرفته ، رها كرد ؛ و بدبختانه هم مصر و هم ايران از قربانيهاى اين سياست شوم بودهاند . با اينكه مصر يك كشور سنى بود ، ولى سياستهاى توسعه طلبانه و استعمارى عثمانيها و غير عثمانيها نه به حقايق اعتنا داشت و نه به عواطف مذهبى .
خلاصه اينكه من معتقدم انتشار اين كتاب بزرگترين فايده را در ايجاد وحدت عربى واسلامى كه عامل اساسى و مؤثر بقاى همهء ماست دارد .
ما به اين استاد بزرگ كه اين مسئوليت مهم را به دوش گرفته آفرين مىگوييم . مسئوليتى كه انجام آن جز از امثال او و كسانى كه خدا آنها را براى مبارزه با كجرويها و اصلاح مفاسد و تجديد حيات و نشاط ديرين اين امّت انتخاب كرده ، ساخته نيست . ما اميدواريم در سايهء اين فعاليتها ، ملت ما بتواند در پرتو آفتاب حقيقت دوش بدوش ملتهاى مترقى جهان پيش برود » . « 1 »
هامش
( 1 ) . احمد « زكى پاشا » در ذيل نامهء خود انتفادهايى بر كتاب « اصل الشيعه و اصولها » گرفته و از مؤلف تقاضاى پاسخ نموده است آنچه از اين انتقادها قابل ذكر است فقط دو مورد مىباشد :
الف ) در مورد مسألهء « متعه » چنين مىنويسد : « . . . اما مسألهء متعه و ازدواج موقت با آن همه بحث و استدلال متين و جالبى كه كردهايد باز وسوسههايى در ذهن من از نظر نظام شرعى و اجتماعى آن باقى است : مثلًا با فرزندى كه از طريق معته به وجود مىآيد چه بايد كرد ؟ با اينكه پدرش پس از پايان مدت عقد موقت سفر كرده و بعداً فرزند به دنيا آمده است ، استاد كاشف الغطا در بيانات خود اين نقطهء مبهم را روشن نساخته است » .
ب ) « شما مخالفان « متعه » را مخالف صريح قرآن مجيد معرفى مىكنيد ، ولى خود شما در مسألهء ارث معتقد هستيد كه زن در حالات خاصى ارث نمىبرد ( از جمله در مورد زنان متعه ) آيا اين فتوا بر خلاف نص قرآن نيست ؟ پس اگر « عمر » در مورد متعه آن طور فتوا داده است ائمهء اهل بيت عليهم السلام نيز در مورد ارث چنين فتوا داشتهاند . . . » .
كاشف الغطا در پاسخ انتقاد مىنويسد : « پاسخ اين ايراد بسيار روشن است ، زيرا اوّلًا : عين اين ايراد در عقد دائمى نيز ممكن است پيش آيد به اين معنا كه كسى با زنى در غير وطن خود ازدواج دائمى مىكند و سپس او را طلاق داده و مسافرت مىنمايد ، چنانچه فرزندى از آن زن به وجود آيد با اين فرزند چه بايد كرد ؟ هر فكرى براى او مىكنيم در مورد فرزند متعه همان را انجام خواهيم داد .
ثانياً : شكى نيست كه فرزند مزبور ملحق به پدر است و او موظف مىباشد وى را تحت كفالت خود قرار داده و نفقه بدهد و در اين موضوع كوچكترين فرقى ميان فرزند عقد دائم و عقد موقت نيست » .
اين بود پاسخ مرحوم كاشف الغطا از ايراد اوّل .
نگارنده نيز در پاورقىهاى بحث « متعه » كه در اواخر كتاب عنوان خواهد شد بحث لازم را دربارهء فرزندان ازدواج موقت نموده است و با توجه به آن هيچ گونه جاى گفتگويى براى ايراداتى نظير ايراد فوق باقى نمىماند