تحصيلات عالى در خارج ، اين مسأله را به صورت پيچيدهترى در مىآورد .
در مورد افراد متأهل نيز مواردى پيش مىآيد كه به حكم ضرورتهاى زندگى مجبورند به طور مجرد به سفرهاى چندين ماهه و يا بيشتر براى تجارت ، مأموريت و مطالعات مختلف بروند و ماهها دور از زن و فرزند بسر برند .
البتّه ضرورتهاى اجتماعى منحصر به اينها نيست و در موارد ديگرى نيز اين ضرورتها پيش مىآيد .
راه حل اين مشكل چيست ؟
اين يك واقعيت محسوس است كه چنين ضرورتهايى هميشه در جوامع انسانى بوده ، و در زمان ما تشديد شده و جوانان را دربر گرفته است .
آيا مىتوان اين واقعيتهاى روشن را ناديده گرفت و به دست فراموشى سپرد ؟
آيا با جوابهاى بالا و جملههاى چند پهلو مىتوان چشم از روى حقايق بست ؟
آنهايى كه چشم و گوش بسته مىگويند « ازدواج موقت يك نوع جواز شرعى آدم فروشى است و مقام زن را پايين مىآورد » صريحاً به ما بگويند در جواب اين جوانان چه بايد گفت : آيا هرگز در عمر خود براى حل مشكل جنسى جوانان فكر كردهاند ؟
آيا همه را مىتوان به « پارسايى مطلق و چشم پوش از امور جنسى » در سنين جوانى دعوت نمود ؟ البته انكار نمىكنيم ممكن است اين موضوع براى عدّهاى از جوانان كه بهره بيشترى از خويشتن دارى و تسلط بر