ولى ما نمىدانيم كسانى كه چنين ايرادى را مىگيرند معتقد هستند تمام اسرار جهان آفرينش و همچنين تمام فلسفههاى قوانين آسمانى را دريافتهاند و هيچ نقطهء مبهمى براى آنها در عالم « تكوين » و « تشريع » باقى نمانده است ؟
اگر راستى ما معتقديم هنوز مجهولات فراوانى داريم كه علم و عقل ما قادر به پرده برداشتن از روى آنها نشده - و حتماً بايد چنين عقيدهاى داشته باشيم - چه مانعى دارد اين هم يكى از اسرار افعال الهى باشد كه هنوز علّت آن براى ما ميسّر نشده است ؟ !
ما - علاوه بر مجهولات عالم آفرينش - هميشه مسايلى در احكام شرعى داريم كه اسرار آن براى ما كشف نگرديده ؟ آيا ما مىدانيم بوسيدن حجرالاسودكه جزء آداب و مستحبات حج است چه اثرى دارد ؟ با اينكه قطعه سنگى بيش نيست كه نمىتواند به ما سود يا زيانى برساند ، آيا ما مىدانيم چرا بايد نماز مغرب را مثلًا سه ركعت بخوانيم و عشا را چهار ركعت و صبح را دو ركعت ؟
و امثال اينها . « 1 »
هامش
( 1 ) . روى هم رفته مسائل دينى را مىتوان به سه دسته تقسيم كرد : دسته اوّل مسايلى كه اسرار آنها برما روشن است ( مانند فلسفه بعثت پيامبران و يا فلسفه لزوم نماز و زكات ) و يا اگر در زمانهاى گذشته روشن نبوده امروز بر اثر توسعه علوم آشكار گرديده است ( مانند فلسفه تحريم خون يا گوشت خوك و امثال اينها ) .
دسته دوم مسايلى كه نه ما به قدرت فكر خود اسرار آن را دريافتهايم و نه شرحى دربارهء آن در سخنان پيشوايان بزرگ دين رسيده است ، ( مانند فلسفه عدد ركعات نماز و مسايلى از قبيل آن ) . اتفاقاً در جهان خلقت و آفرينش هم اين اقسام سه گانه وجود دارد زيرا :
اسرار و علل بعضى از حوادث جهان طبيعت را همه مىدانند و بعضى بر اثر مطالعات و گفتار بزرگان و دانشمندان روشن گرديده و قسمت مهمى نيز همچنان در پرده ابهام باقى مانده است ، و در هر صورت وجود چنين اسرارى چه در جهان خلقت باشد و چه در مسائل مذهبى بر اثر محدود بودن علوم بشر در برابر حقايق بى شمار اين جهان است