كلمة في ذمّ الحسد
اى برادر عزيز تا توانى از حسد بپرهيز كه شخص حسود در دنيا و عقبى به عذاب شديد گرفتار است و لحظهاى از غم و الم خالى نيست ( شعر )
حسود از غم عيش شيرين خلق * هميشه رود آب تلخش به حلق
اگر خوب ملاحظه كنى حسود در مقام عناد با ربّ عباد است و خدا را العياذ باللَّه جاهل يا خود را عالمتر ميداند بمصالح و مفاسد عباد و اين هر دو كفر است و جحود كه مبتلا است به آن بيچاره مرد حسود پس محسود باش و حاسد مباش همانا ترازوى حاسد هميشه سبك است بواسطه ترازوى محسود و حضرت رسول خدا ( ص ) فرمود اقلّ النّاس لذّة الحسود و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود الحسود لا يسود و مثل مشهور است كه كفى للحسود حسده
لا تا نخواهى بلا بر حسود * كه آن بخت برگشته خود در بلا است
چه حاجت كه با وى كنى دشمنى * كه او را چنين دشمنى در قفا است
و اگر خواستى بيچارهاى حسد برى تامّل كن در بىثباتى اين عاريت سر او ملاحظه كن اين مطلب را كه اين چند روزه دنيا را قابليّت آن نيست كه بواسطه آن حسد بر بندگان خدا برى تا چشم بر هم زنى محسود و حاسد در خاك پوسيدهاند و نامشان از صفحه روزگار محو
آخر همه كدورت گل چين و باغبان * گردد بدل به صلح چو فضل خزان رسد