سند صدق ادعاى مدعى است ؛ حكمت الهى ايجاب مىكند كه براى يك چنين هدف عالى معجزههايى در اختيار پيامبران بگذارد .
2 . تمايلات مردم به ديدن معجزههايى آن هم پس از آن كه حجت براى آنها از طريق ديگر ( معجزههاى ديگر ) تمام شده است .
در صورت نخست اگر مقتضى براى فرستادن معجزه ، ارشاد و هدايت مردم باشد ، هرگز « تكذيب » مردم مانع از ارسال آن نخواهد بود زيرا تصور نمىشود هيچگونه مانعى در راه چنين هدفى وجود داشته باشد .
گذشته از اين اگر تكذيب مردم مانع از صدور معجزه باشد بايد مانع از اعزام خود پيامبر نيز گردد .
از اين نتيجه مىگيريم كه آيه مورد بحث كه « تكذيب » را مانع براى صدور معجزه مىشمارد ناظر به اين صورت نيست ( معجزههايى كه ابتدائا براى اثبات راستگويى مدعى نبوت ارسال مىشود ) ناچار بايد گفت كه آيه ناظر به صورت دوم است يعنى آنجا كه حجت براى مردم از طرق ديگر تمام شده است ، مع الوصف گروهى خواهان معجزات ديگر مىباشند و متمايلند كه از مدعى نبوت معجزههاى مورد علاقه آنها صادر گردد . ناگفته پيداست اين گروه زايد بر آن اندازهاى كه حجت بر آنها تمام شود ، معجزه مىخواستند در صورتى كه آنچه مقتضاى لطف و حكمت الهى است ؛ اين است كه معجزاتى
مرزهاى اعجاز ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٩٦