امينى بزرگ را درود برسان و او را بگوى
از خاندان پيامبر ، نيكو پشتيبانى نمودى
براى پاسدارىاى بزرگوارانه ، تيغها تيز كردى
و در نگهبانى از حق پامال شده ، قلم را چون شمشيرى از نيام بركشيدى
از درازا و پهناى سالهاى زندگىات دليلهائى فراهم نمودى
كه در روشنى به نشانههاى بامدادى مىماند
و هر فروغى در دو ديده ات بود نثار كردى
- همان فروغهايى را كه درخشندگىاش به روشنائى بىپايان مىمانست و
پرتوهايش به خورشيد -
روزهائى كه زندگى فرخنده ات را ساخت
فراخى دانش آن ، از همهء روزگار بيشتر بود
جنگجويانه به نبردگاه روشنگرى فرود آمدى
و دليرانه با دلاوران سخن به كارزار برخاستى
هيچ گاه نه راه دليل آوردن بر تو تنگ شد
و نه در عرضه كردن برهان كوتاه دستى نمودى
خدا را آن خامهء مورد اطمينان كه تو دارى
همچون سيل خروشان با هيا بانگ پيش مىرود
حقيقت را - در جامهء رساگوئى - نمايش مىدهد
و پرده از چهرهء سخن كنار مىزند
خوى و سرشت او نرم و آشتى جويانه است
ولى پاى نبرد كه ميان آيد به سرسختى مىگرايد
دانشوران در منشهاى خويش چنيناند
از يكديگر دور مىشوند و باز شتابان به ديدار هم مىآيند
بر سر حق اختلاف دارند ولى
حقها را تباه نمىنمايند
الغدير ( فارسي ) — صفحة 252
مساهمون: اكبر ثبوت
ص٢٥٢