تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
امينى بزرگ را درود برسان و او را بگوى از خاندان پيامبر ، نيكو پشتيبانى نمودى براى پاسدارىاى بزرگوارانه ، تيغها تيز كردى و در نگهبانى از حق پامال شده ، قلم را چون شمشيرى از نيام بركشيدى از درازا و پهناى سالهاى زندگىات دليلهائى فراهم نمودى كه در روشنى به نشانه‌هاى بامدادى مىماند و هر فروغى در دو ديده ات بود نثار كردى - همان فروغهايى را كه درخشندگىاش به روشنائى بىپايان مىمانست و پرتوهايش به خورشيد - روزهائى كه زندگى فرخنده ات را ساخت فراخى دانش آن ، از همهء روزگار بيشتر بود جنگجويانه به نبردگاه روشنگرى فرود آمدى و دليرانه با دلاوران سخن به كارزار برخاستى هيچ گاه نه راه دليل آوردن بر تو تنگ شد و نه در عرضه كردن برهان كوتاه دستى نمودى خدا را آن خامهء مورد اطمينان كه تو دارى همچون سيل خروشان با هيا بانگ پيش مىرود حقيقت را - در جامهء رساگوئى - نمايش مىدهد و پرده از چهرهء سخن كنار مىزند خوى و سرشت او نرم و آشتى جويانه است ولى پاى نبرد كه ميان آيد به سرسختى مىگرايد دانشوران در منشهاى خويش چنيناند از يكديگر دور مىشوند و باز شتابان به ديدار هم مىآيند بر سر حق اختلاف دارند ولى حقها را تباه نمىنمايند