كرد كه به او گفت : اى زادهء زن يهودى ترا چه به اين كارها و سزاوارش بود كه با عصاى سرخميده تنبيه شود چنان كه ابوذر سرور غفاريان به همينگونه رفتار كرد - خليفه را بد آيد يا خوش آيد - زيرا او شايستهء فتوا دادن نبود و فتوا داد آن هم در برابر دانايى از دانايان ياران پيامبر كه آگاهى از نامهء خدا و آئيننامهء پيامبر با تار و پودش آميخته و دانش بايستهها و شايستههاى اسلام را همچون جامه اى در بر كرده بود و سخن نميگفت مگر از زبان بر انگيختهء خدا ( ص ) و آسمان سبز سايه نيفكند و زمين تيره دربر نگرفت گوينده اى را كه راستگوتر و وفادارتر از ابوذر باشد .
كسانى كه به مؤمنان راغب به نيكوكارى كه بيش از توانائى خويش نمىيابند در كار صدقه دادن عيب مىگيرند و آنان را در ميان خويش دست مىاندازند خدا تمسخرشان ( را تلافى ) مىكند و آنان راست كيفرى دردناك سورهء توبه آيهء 79 .
و مقرر گردانيدن بخشش - به صورت واجب يا مستحب - فرع بر آن است كه بتوان مالكيتى براى افراد معتقد بود و اين را هم كه كمونيستها به هيچ روى نمىپذيرند پس كجا مىتوان ابوذر را به ايشان چسباند ؟
4 - سه تن را خداوند دشمن ميدارد پيرمرد زناكار و تهى دست گردنكش و توانگر ستمكار .
و به يك گزارش : راستى كه خداوند پيرمرد زناكار و تهى دست گردنكش و توانگر تنگ چشم را دشمن ميدارد .
و به يك گزارش : راستى كه خداوند هيچ گردنكش به خود بالنده و تنگ چشم منت گذار و بازرگان سوگند خور را دوست نميدارد . ( 1 )
در اين گزارشها يادى رفته است از اختلاف طبقات مردم و مرزها و احكام ايشان بر بنياد آنچه دارند - از تهى دست و توانگر و پولدار و بازرگانى كه بازرگانى
هامش
( 1 ) مسند احمد ج 5 ص 153 ، 176 و ابو داود و ابن خزيمه - در صحيح خود - و نسائى نيز آن را گزارش كرده و نيز ترمذى در باب سخن حور العين - كه جداگانه نيز داورى به درست بودن آن كرده - و نيز ابن حبان در صحيح خود و نيز حاكم كه جداگانه نيز داورى خود را بدرست بودن آن آورده است بر گرديد به الترغيب و الترهيب به خامهء منذرى 1 / 247 و ج 2 ص 230 و 238