ساختند ، پس از چندى مخفيانه از كوفه خارج شد و « رفاعة بن شداد » كه او نيز يكى ديگر از سران شيعه بود ، به همراهى وى خارج گشت . ابتدا بسوى مدائن رفته و سپس راه موصل را در پيش گرفتند و در نزديكى آن شهر در كوهى مأمن گزيدند . ( 1 ) حاكم آبادى نزديك آن كوه دربارهى آنان بدگمان شد و با جمعى سوار بسوى آنان رفت ، عمرو هنوز به موصل نرسيده بيمارى « استسقاء » گرفته بود و طبعا اكنون قدرت دفاع نداشت ولى « رفاعة بن شداد » كه جوانى نيرومند بود بىدرنگ بر اسب جست و به عمرو گفت : از تو دفاع ميكنم . عمرو گفت : دفاع به حال من چه سودى دارد ؟ اگر بتوانى جان خودت را خلاص كن . رفاعه بر آنان هجوم آورد و حلقهى محاصره را پاره كرد و با تاخت دور شد ، سواران او را تعقيب كردند و او تيراندازى چيره دست بود ، هر سوارى كه نزديك او مىرسيد تيرى بسوى او رها مىكرد ، يا مجروحش مىساخت و يا او را از پاى در مىافكند ، لذا سواران از تعقيب او منصرف شدند و به عمرو پرداختند ، از او پرسيدند : تو كيستى ؟ گفت : من كسى هستم كه اگر رهايم كنيد براى شما بسلامت نزديكتر است و اگر بكشيد زيانش براى شما بيشتر ! مجددا از نام و نشان او پرسيدند حاضر نشد به آنان پاسخ گويد . « ابن ابى بلتعه » كارگزار آبادى ، او را نزد كارگزار موصل كه « عبد الرحمن بن عبد اللّه بن عثمان ثقفى » بود فرستاد و او چون « عمرو » را ديد ، شناخت و ماجراى او را براى معاويه نوشت .
معاويه نوشت كه با نيزه نه ضربت بر او وارد آورند همچنانكه او بر عثمان وارد آورده است ! چنين كردند ، در ضربت اول يا دوم وفات يافت .
( 2 ) روايت ابن كثير با روايت مذكور كه از طبرى بود داراى مغايرت فراوان است ، وى ميگويد : مأموران معاويه او را در غارى مرده يافتند ،
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 470
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٤٧٠