( نه هرگز ، به پروردگارت سوگند ، اينان ايمان نخواهند آورد مگر تو را در نزاع خود حاكم بسازند و آنگاه هر حكمى كنى هيچ اعتراضى در دل نداشته و كاملا از دل و جان تسليم فرمان تو باشند . )
و نيز آيات و روايات فراوان ديگرى كه جملگى صريحا و آشكارا دلالت بر اين مطلب دارند كه خواست و اراده هيچكسى مقدّم بر خواست پيغمبر نيست و سرّ اين نكته چيزى جز اين نيست كه پيامبر زبان به وحى گشود . قهرا باطل هرگز از پيش و پس او بدان راه نخواهد يافت .
سؤال : پس فرموده خداوند كه در قرآن كريم است :
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ .
« 4 »
( از آنان درگذر و بخشش بطلب و در امور خود با آنان مشورت كن . )
و يا اين كلام خداى تعالى كه :
وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ .
« 5 »
( انجام كارشان با مشورت يكديگر است . )
با آيات فوق الذّكر چگونه قابل جمع است ؟ !
مفسّران گرانقدر به اين نكته عنايت داشته و در مورد آيه نخست فرمودهاند : « مشورت پيامبر با يارانش در امور دنيوى بود نه دين و شريعت ، مانند نظم و آرايش دادن به لشكر و چگونگى نبرد با دشمن .
و در زمينه آيه مباركه دومى گفتهاند : « خطاب خداوند به مكلفين است نه پيغمبر و ظاهر آيه نيز بدين مطلب تصريح دارد ، زيرا ايشان مشورت
هامش
( 4 ) . آل عمران : 159 .
( 5 ) . شورى : 38 .