تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامت على ( ع ) در آينه عقل و قرآن ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
و از همه عجيبتر آنكه ، همه چيز در دنيا در حال تغيير و تحول است ، جز دروغ بستن و نسبت ناروا وارد كردن به مذهب شيعه . و از دير زمان عالمى ناصالح يا فقيهى ناشايست ، نوشت كه شيعه و اماميه در مورد على غلو مىكنند و دين و مذهب خود را از « ابن سباى يهودى » دريافته‌اند . تير افتراء رها شد و راه تفرقه و گمراهى ديگران گشوده . اكنون به داستان اين افتراء و علت آن اشاره مىكنيم : شيعيان بخاطر خلوص دينى خود بر حاكمان ظالم شوريدند و هماره به صفاتى ناشايست همچون زنديق و بىدين ، خوانده مىشدند ؛ چرا كه هرگز به آنان ايمان نياوردند . چنان كه در اين دوران نيز سردمداران كفر و مزدوران استكبار ، نيروى مردمى و آزاديبخش را به خرابكار و تروريست متهم مىكنند و از سوى ديگر ، از جانب روزنامه‌ها و مجلات مزدور حمايت و رقباى سياسى خود را با نارواترين نسبتها براى رسيدن به اهداف شوم و پليد خود ، متهم مىسازند و همه بدين خاطر است كه اكنون عصر ظهور و درخشش آزادى و اوج فرهنگ و تمدن است ! و جاى شگفت نيست كه در عصر تاريكى ، كتابهايى عليه شيعه تأليف شود . آن زمان چنان كردند و اكنون چنين . قلم بمزدان خون‌آشام ، دين و فطرت خود را فروختند تا بر نيكان و صالحان افتراء بندند اما سيماى ناپاك خريدار و فروشنده در كذب و تزوير بر كسى پوشيده نيست . و
هامش
- كه سنت و حديث يكى بيش نيست . همچنين در ص 84 از همين مجلد مىنويسد : « كلى خواه ناخواه موضوعى كلى است و جزئى خواه‌ناخواه جزء يك موضوع كلى » و اين به گفته كسى مىماند كه بگويد : در شكم اين حيوان يا نر است يا نر نيست . . . درحاليكه تعريف كلى نزد فلاسفه و اهل منطق آنست كه بر مصاديق زيادى اطلاق شود برعكس جزئى كه تنها بر واحد اطلاق مىشود و اين دو مؤلف قائل به جمع دو تعريف شدند و با آن ابتداءا يكى را تعريف و سپس جزئى را تعريف كردند .