ليكن درباره على جز خير و نيكى ياد نكرده است » .
در ادامهء آن « ابن عساكر » مىگويد :
« دربارهء هيچكس به اندازهء على در قرآن آيه نازل نشده است ، تا آنجا كه آيات نازله در شأن او به سيصد مىرسد » .
يادآورى مىشود ، اگر كسى جوياى مطالب بيشترى در اين زمينه است و مىخواهد تا از آنچه اهل سنت درباره امام گفته و يا روايت كردهاند آگاه گردد ؛ به جلد سوم كتاب « دلائل الصدق » مراجعه كند چه آنكه در آن آيات آورده شده و اقوال آن مستند به « صحاح ستهء » اهل سنت و ديگر منابع و مراجع معتبر نزد آنهاست . بر فرض آنكه هيچ آيهاى در شأن امام نازل نشده باشد ؛ اما آنچه در مدح و ستايش نيكوكاران و مؤمنان در قرآن آمده ، بىشك على ( ع ) از مصاديق آشكار و روشن آن است ، زيرا كه او در تمام فضائل و شايستگيها ، مقام نخست را احراز نموده .
ليكن آنچه به حيرت و شگفتى من افزود و در نوع خود پديدهاى كمنظير و موجب كنجكاوى من در تحقيق و بررسى اين موضوع شد ؛ آن بود كه ابن حجر هيثمى صاحب الصواعق المحرقه و جمع بيشمارى از شيوخ و بزرگان و سرامدان اهل سنت ، با آنكه به يكايك فضائل و محاسن امام اذعان دارند ليكن از مرز انصاف و عدالت گذشته و نسبتهاى ناروايى چون بدعت و گمراهى ، به شيعهء اماميه مىدهند . اينك به ذكر نمونهاى از اين بىعدالتى و سرسختى ناشايست اكتفا مىكنيم :
« فضل بن روزبهان در كتاب « ابطال الباطل » نوشته است « تمام فضايل و مناقبى كه شيعه دربارهء على بن ابى طالب بيان كرده است ما نيز آن را مىپذيرم ، زيرا فضايل اهل بيت بيشمار است و منكر آن همچون منكر نور ماه و خورشيد است » . اما در همين كتاب مىنويسد : « همهء
امامت على ( ع ) در آينه عقل و قرآن ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٥٠