هنر خوشنويسى به او سپرد .
ياقوت چندين بار قرآن مجيد را استنساخ كرد يكى از آن نسخ كه در سال 690 از نوشتنش فراغت يافته در كتابخانه مصرى مضبوط است . همچنين نسخهاى از گلستان سعدى به خط وى در كتابخانه سلطنتى ايران وجود دارد .
ياقوت در سال 698 درگذشت .
يزد شهرى است بسيار قديمى و به تحقيق دهها قرن پيش از ظهور اسلام ساخته شده ، چنان كه در زمان پادشاهى هخامنشيان شهر مقدس زردشتيان تژاده و گران گوهر بوده است . نام اين شهر در طى قرون بارها تغيير يافته ظاهرا قديمترين نامش ايسائيس بوده ، و اين بلخى در فارسنامه نام قديمى اين شهر را كثه آورده است .
در روزگارانى كه هر شهرى لقبى داشته يزد دار العباد و دار السياده لقب گرفته . يزد در منتها اليه حد جنوبى كوير مركزى واقع شده ، طول جغرافياييش 54 درجه و 24 دقيقه و عرض جغرافياييش 31 درجه و 25 دقيقه است . 1240 متر بالاتر از سطح درياست و تا تهران 698 كيلو متر فاصله دارد . راه بندر عباس و راه كرمان و شيراز و راه طبس از آن مىگذرد از اين رو از نظر تجارى و جهانگردى امتياز خاص دارد .
شهر يزد خشك و كم آب است و هواى كويرى دارد ، بدين معنى كه تابستانهايش گرم و طاقتسوز است از اين رو تا نيم قرن پيش همه خانههاى آن داراى بادگير بوده ، و آن را شهر بادگيرها نيز ناميدهاند . اين شهر در دوران سلطنت آل مظفر مركز اصلى حكومت آنان بوده و از آن دوره ، همچنين از زمان حكومت تيموريان و صفويه عمارات بزرگى در آن ساخته شده است . در طول مدت سلطنت قاجاريه نيز در اين شهر مدارس طلبهنشين و كاروانسراها و آب انبارهاى زيادى بنا شده و با اينكه بيشتر اين بناها از گل و خشت ساخته بوده چون هوايش خشك و بارندگيش كم است بيشتر اين بناهاى قديمى همچنان درست به جاى مانده است .
مردمان يزد جملگى از زن و مرد كوشا ، زحمتكش ، قانع ، شكيبا ، درستكار ، متدين ، بيزار از تجمل و بىآزار مىباشند
در سياحتنامهاى خطى مضبوط در كتابخانه مجلس شمارهء 700 كه از مؤلفى نامعلوم در زمان پادشاهى ناصر الدين شاه نوشته شده آمده است :
« يزد شهرى است كه در جلگههاى صاف و ريگدار و واقع است جمعيت يزد تقريبا چهل هزار نفر است . سه چهار هزار از آن پارسى و يك هزار و دويست نفر يهودى است . يزد از قديم وطن پارسيان بوده است و حالا هيچ يك از شهرهاى ايران به قدر يزد پارسى ندارد . زيرا كه در يزد و اطراف آن بيست و دو آتشكده دارد كه در آن جا پارسيان عبادت مىكنند . يهوديان از دست اهل يزد به تنگ آمده آسايش ندارند . بايد لباس معينى بپوشند و مأذون نيستند سوار اسب يا قاطر يا چهارپا شوند و هم در زمستان حضرات يزديها نمىگذارند كه آنها جوراب بپوشند .
مردمان يزد فرنگى كم ديدهاند و ادب هم ندارند . در تمام اين سفر در همه جا مردم
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1950
مساهمون: ژان شاردن
ص١٩٥٠