تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيض الإله في ترجمة القاضي نور الله — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
أردبيل شدم وچون وصف درس حاشية مطالع مير أبو الفتح شرفه عالم گير شده بود خيال كرده بودم كه درس گفتن أو خارج از طوق بشر است لاجرم از غايت حرصي كه به طلب علم داشتم التماس درس حاشية مطالع از أو كردم وخود شروع در درس شرح تجريد وحاشية قديم نمودم وتمام طلبه كه شرح تجريد وحاشية پيش أو مىخواندند به من رجوع كردند وچون دو درس از حاشية مطالع خواندم مير أبو الفتح انصاف آورده گفت كه ملا شما را حاجت خواندن شرح مطالع نيست به درس آن مشغول شويد واگر جاى مشكلى روى دهد با ما مطارحه آن كنيد آنگاه جميع حواشي ومتعلقات حاشية مطالع با حواشي خود پيش من فرستاد وپسر خود مير أبو طالب را نيز گفت كه به درس حاشية مطالع أو حاضر شو وچند ماه كه در أردبيل بودم به أمير أبو الفتح صحبت نيك در گرفت وبا أو مطارحه ومباحثه بسيار شد وچون من سخنان بسيار در اثناى شرح حاشية مطالع بر طلبه القا مىكردم خدمت مير گمان برده بود كه تعليقه مىكنم در وقتي كه از أردبيل متوجه گيلان شدم به من گفت كه مسورده تعليقه كه بر حاشية مطالع كرده أيد بما بدهيد گفتم كه تعليقه نكرده أم وتا غايت عادت بر قيد سخنان واقع نشده وچون از آنجا به گيلان آمدم وشروع در درس سديدى موجز پيش صدر الشريعة كردم ديدم كه علميت أو سهل است اما جهت ضبط بعضي اصطلاحات ومسموعات طب أكثر شرح سديدى را بر أو خواندم وصدر الشريعة چون قانون نخوانده بود وديد كه سليقه مرا در طب مناسبت تمام است گفت كه اگر كليات قانون مباحثه شود خوبست پاره از قانون نيز مباحثه شد