مطالع قرائت مىنمود وفاضل مدقق ملا أبو الحسن كاشى در آن زمان در قزوين بود وميان أو
ومير علاء الملك بر سر امرى رقابت بود ومير علاء الملك مىخواست كه أو را آزارى كند لاجرم
در روزى كه خبر گرفته بود كه ملا أبو الحسن بر سر مقبره شاهزاده علاء الدين حسين كه محل
اجتماع مردم است به سير آمده مرا همراه برداشته وآنجا برد وبه اتفاق با ملا أبو الحسن ملاقاة
واقع شد وخدمت ملا چون بر خصوصيات أحوال وطالب علمي من مطلع شد گفت سخنى
به شما نقل مىكنم وآنگاه سخنى را كه در تحقيق موجبه سالبة المحمول داشت نقل
كرد من گفتم كه اين تحقيق مخالف أصول قوم است ملا أبو الحسن گفت كه من دعوى
موافقت آن با أصول قوم نمىكنم ؟ مىگويم كه موجبه سالبة المحمول كه مفهوم محصلي داشته
باشد به هم مىرسانم وبعد از آن به طريقي كه استادان تحسين تلامذه كنند گفت : " خوبك * خوبك "
ومن به غايت از آن آزرده شدم ورساله اثبات واجب را كه در آن أيام نوشته بود بدست
آورده در مقام رد شدم وقطع نظر از منوع ونقوض كه بر أو ايراد نمودم ظاهر ساختم
كه شش دليل أو از شرح هياكل مير غياث الدين منصور وشرح أو بر رساله واجب
پدرش مير صدر الدين محمد مأخوذ ومسروق شده وملا أبو الحسن بنا بر آن تغيير آن
نسخه كرده ونسخه را كه الحال مشهور شده نوشت ( 1 ) بعد از آن قزوين متوجه
هامش
( 1 ) أشار إلى هذا المطلب القاضي ( ره ) فز مجالس المؤمنين ، في أواخر المجلس السابع ، في
ترجمة الأمير غياث الدين منصور الشيرازي وعبارته بلفظه هكذا " وغرض از تفصيل تصانيف
حضرت مير واظهار تشرف به مطالعه أكثر آن رد بر كلام بعضي از أفاضل عصر است مثل ملا
أبو الحسن كاشى وملا ميرزا جان شيرازي كه مصنفات حضرت مير را كه أكثر به واسطه
نفاست متداول نشده بود وبه دست هر كه مىافتاد به آن ضنت ؟ مىكرد ايشان بدست آورده
سخنان خوب را از آنجا مىدزديد وجهت پى غلط كردن مىگفتند كه از تصانيف مير
غياث الدين منصور به غير نامى است وبعضي كتب كه در مصنفات متداوله خود نام آن را
مذكور ساخته وجود خارجي نيافته واگر أحيانا يكى از آن كتب بدست طالب علمي
افتاد وبر دزدى ايشان مطلع شد دعوى توارد مىكند واز حضرت أستاذ محقق نحرير
روح الله روحه شنيدم كه مىفرمودند كه ملا أبو الحسن شش دليل از جمله أدله كه در
رساله اثبات واجب ذكر كرده وآن را از جمله خواص فكر خود شمرده از شرح هياكل
حضرت مير انتحال نموده ودر أيامي كه به التماس بعضي از اعزه رودى بر رساله أو مىنوشتم
اظهار سرقت وانتحال أو كردم آن رساله را متروك ساخته رساله ديگر تأليف نمود
اگر چه آن نيز خالى از سرقت وانتحال نيست " .