كفش ايرانيان به رنگ سبز و ديگر رنگهاست . تخت آنها مثل مقوا نازك ، اما سخت و پردوام ، و بهترين چرمهاى روى زمين است . اين نوع كفشها داراى پاشنه است ، و انواع ديگر پاشنه ندارد . رويهء كفشها غالبا چرم است ؛ اما بعضى نيز مانند جورابهاى ما با ميل بافته شده اما بسيار محكمتر است . راه رفتن با اين نوع كفش بسيار راحت و آسان است ، و پا در آن نمىلغزد و نمىچرخد . اما بدون پاشنهكش به راحتى نمىتوان آن را به پا كرد . بدينسبب آنان كه اين كفشها را مىپوشند پاشنهكشى فلزى يا ساخته از چوب شمشاد به شال خود دارند تا هنگام ضرورت از آن استفاده كنند . آنان با اين كفشها بدون زحمت مىدوند ، جست و خيز مىكنند و بالا و پايين مىروند .
تخت كفش مردمان تهىدست از پوست شتر است . دوام پوست شتر از همه پوستها بيشتر مىباشد ، اما مانند اسفنج رطوبت را به خود مىكشد . دهقانان و كسانى كه دارايى كم دارند تخت پاىافزار خود را از پارهء پارچههايى كه كنار هم مىگذراند درست مىكنند . تسمههاى باريكى از ميان آنها مىگذرانند و برهم مىفشرند . ضخامت اين تختها از يك بند انگشت در نمىگذرد ، و رويهء آن را بهترتيب خاصى با نخ مىبافند و به تخت مىدوزند . اين نوع كفش كه به آن گيوه مىگويند بسيار سبك و پردوام است . دستار ايرانى كه دلبند ناميده مىشود « 1 » و گرامىترين و محترمترين پوشاك ايرانيان است چندان سنگين مىباشد كه به زحمت وزنش را روى سر تحمّل مىتوان كرد . گاهى وزن اين دستارها از دوازده تا پانزده ليور در مىگذرد ، و وزن سبكترين آنها از نيم اين مقدار كمتر نيست . نخستين روزى كه ناچار شدم آن را بر سر بگذارم رنج بسيار كشيدم ، و هرجا آزاد و مجاز مىشدم آن را از سرم برمىداشتم . زيرا برداشتن كلاه از سر ، و سر برهنه بودن در ميان جمع همانقدر زشت و زننده است كه يك نفر اروپايى صاحبمقام كلاه گيسش را از سرش بردارد . اما بسيار نگذشت به هر روى به حمل آن عادت كردم . اين دستارها عموما از پارچهء سفيد درشتى درست شده كه روى آن را پارچهء لطيف ابريشمين يا ابريشمين زرتارى
هامش
( 1 ) - از آن جهت آن را دلبند مىگويند كه پارچهاى كه براى ساختن آن به كار مىگيرند مثل دل لطيف و نازك است .
« لانگلس »