16 . كامل بن ابراهيم
شيخ طوسى در كتاب « الغيبه » ، از علان از محمّد بن جعفر بن عبد اللّه ، از ابو نعيم محمد بن احمد انصارى روايت مىكند كه :
گروهى از مفوضّه « 1 » و مقصره « 2 » كامل بن ابراهيم مدنى را نزد حضرت عسكرى - عليه السّلام - فرستادند . كامل مىگويد : من با خود گفتم : به بهشت وارد نمىشود مگر كسى كه آنچه را كه من شناختهام شناخته باشد و با من همسخن و همعقيده باشد . گويد : هنگامى كه بر مولايم حضرت عسكرى - عليه السّلام - وارد شدم به جامههاى گرانقيمت و سفيد و نرم حضرت نظر افكنده و با خود گفتم : ولى و حجّت خدا لباس نرم و راحت مىپوشد و به ما دستور مىدهد كه با برادرانمان يكسان و همآهنگ باشيم و از پوشيدن لباسهاى قيمتى و نرم بازمىدارد !
حضرت با تبسّم فرمود : اى كامل ! و آستين را بالا زد .
در اين هنگام ديدم كه پارچه سياه رنگ و زبرى با پوست بدن حضرت مماس است .
حضرت فرمود : اين براى خدا است و آن براى شما .
من سلام كرده و در كنار درى كه پرده بر آن آويخته بود نشستم . بادى وزيد و گوشهء پرده را بالا زد و در اين هنگام كودكى را همچون قرص ماه
هامش
( 1 ) - مفوّضه : كسانى بودند كه مىگفتند : خداوند ، همه امور جهان را به ائمّه واگذار كرده است و بالاستقلال همهكاره هستند .
( 2 ) - مقصّره : كسانى بودند كه در حق ائمّه كوتاهى كرده ، مقامات معنوى آنها را ناديده مىگرفتند و نقطه مقابل مفوّضه بودند .