ابو العباس محمد بن جعفر قمى حميرى مقدارى حنوط و كفن داده و فرمود :
خداوند پاداش تو را درباره خودت زياد گرداند .
ابو العباس به گردنه همدان كه رسيد از دنيا رفت ( خداى رحمتش كند ) . و بعد از آن ، اموال به بغداد نزد نواب خاص آن حضرت مىرفت و توقيعات به دست آنان صادر مىشد . « * »
ابن بابويه بعد از نقل اين حديث گويد : اين خبر دلالت بر آن دارد كه خليفه به حقانيّت اين امر آشنا بود و مىدانست كه حق امامت با كيست . و لذا كارى به آن مردم و اموالى كه با آنها بود ، نداشت . و جعفر كذاب را از آنها دور ساخت و به آنها دستور نداد كه اموال را به جعفر بدهند . ولى در عين حال دوست مىداشت كه اين كار مخفى باشد و آشكار نشود تا مردم نشناسند و ندانند و به سوى آن حضرت نروند .
بعد از رحلت حضرت عسكرى - عليه السّلام - جعفر كذّاب بيست هزار دينار نزد خليفه برده و گفت : اى امير المؤمنين مقام و منزلت برادرم را براى من قرار ده .
خليفه گفت : مقام برادر تو در دست ما نيست ، بلكه به دست خداوند متعال است . ما براى پائين آوردن شأن و مقام او خيلى مىكوشيديم . ولى خداوند روزبهروز بر مقام او بخاطر خويشتندارى ، خوشرفتارى ، وقار ، دانشمندى و پارسائى او افزود . اگر تو در نزد پيروان برادرت همچون او هستى ، نيازى به ما ندارى و اگر بمانند او نيستى و آنچه كه در برادرت وجود داشت در تو نيست ، كارى از ما براى تو ساخته نيست و نمىتوانيم فايدهاى براى تو داشته باشيم .
هامش
( * ) كمال الدّين ج 2 ص 476 ح 26 ، بحار ج 52 ص 50 - 47 ح 34 .