برمىگردد . بيمارىهاى دشمنىزاى گوشه و كنار گيتى تشخيص داده شده ، سلامتى و بهبودى دوستى آشكار مىشود . كودكان گهواره ، آرزوى خيزش به سوى تو را دارند ، و حيوانات وحشى ، راهى به درگاه تو مىجويند . گيتى به تو ، طراوت و شادابى يابد ، و شاخسار عزّت ، با تو ، به جنبش درآيد و سرسبز شود . پايههاى سربلندى و سرافرازى ، در جايگاههاى خود ، استوار ، و راندهشدگان دين ، به آشيانه خود مراجعت ، ابرهاى پيروزى بر تو ببارد و هرگونه دشمنى را سر جاى خود بنشانى و سركوب كنى ، و همه دوستان را يارى و مدد نمائى ، بر روى زمين هيچ ستمگر گردنفرازى ، و هيچ منكر تحقيركننده حق ، و هيچ دشمن كينهتوز و معاند لجوج ، باقى نماند . و هركس بر خداوند تكيه كند ، او را كفايت مىكند ، خداوند كار خود را انجام مىدهد و به مقصد مىرساند [ خداوند براى هرچيزى اندازهاى مقدر كرده است ] .
سپس فرمود : اى ابو اسحق ! اين نشستى كه با تو داشتم مىبايست مكتوم و پوشيده بماند مگر از دوستانى كه در ديانت خود به راستى طرفدار دين ، و دوستان راستين مىباشند ، آن هنگام كه نشانههاى ظهور و تمكين الهى آشكار شد ، دوستان خود و پيشگامان به سوى چراغ يقين و پرتو روشنائىبخش دين را هرچه زودتر ، به ما برسان تا إن شاء اللّه به كمال شايسته خود برسى .
ابراهيم بن مهزيار گويد : چند روزى خدمت آن حضرت ماندم تا قدرى از عقائد روشن و احكام نورانى را ، از او فرا گيرم و نهال سينه را ، از طراوت و شادابى ذخيره شده در طبيعت پاك او ، كه خداوند متعال لطائف حكمتها ، و بخششهاى تازه و نوى را در او به وديعه سپرده ، سيراب سازم ، تا اينكه بخاطر همراهان اهوازيم كه مدّتى آنها را بىخبر گذارده بودم ، از حضرتش اجازه مراجعت خواسته ، و ناراحتى شديد خود را ، از اين جدائى و فراق اظهار داشتم . به من اجازه فرمود و دعاى خير خود را بدرقه را هم كرد ، تا ذخيره خدائى دنيا و آخرت من ، و نزديكيم به خداوند متعال ، إن شاء اللّه باشد .
به هنگام مرخصى از حضور ، و آماده شدن براى جدائى از وصال حضرتش ، براى خداحافظى و توديع و تجديد عهد صبحگاهى ، به حضورش تشرّف يافتم و اموالى را كه بيش از پنجاه هزار درهم بود و با خود برده بودم به
تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: افتخار زاده
ص١٠٧