پيشانى باز ، ابروها به هم پيوسته ، گونهها برآمده و كشيده ، بينى باريك ، خوشبو و لطيف و رعنا همچون شاخه تازه كه گويا صورت نورانيش ماه شب چهارده و در طرف راستش خالى همچون پاره مشكى بر سپيدى نقره ، موها و زلف مجعّدش بر لاله گوشش آويخته ، باوقار و ابهتى كه هيچ چشمى مرتبتر از آن نديده و در نيكى و وقار و حياء نيكوتر از آن نمىشناسد ، بيرون آمد .
هنگامى كه چشمم به آن حضرت افتاد با شتاب بسويش رفته خود را به روى پاهاى حضرت انداخته و سر و دستش و هرجا از بدنش را كه مىتوانستم بوسه مىزدم .
حضرت فرمود : خوشا به حال تو اى ابو اسحق ! روزها وعده ديدار تو را نويد مىداد ولى دورى خانه و طولانى بودن محل ديدار را بايد سرزنش كرد ، چهره تو مرتب در نظرم بود بطورى كه گويا يك لحظه هم از ياد تو غافل نبودم و ديدار تو و گفتگوى با تو را در نظر داشتم ، و هماكنون بر اين نعمت كه خداوند نصيب فرموده كه تو را ديده ، و اندوه درگيريها و مشكلات بر طرف شده ، او را سپاسگزار و شاكرم . چرا كه ستايش از آن او است و او پروردگار و آفريدگار من است .
بعد حضرت ، از دوستان و برادران سابق و لاحق ، گذشتگان و معاصران پرسيد .
عرض كردم : آقاى من ! پيوسته در جستجوى تو بودم و شهر به شهر از آن زمان كه مولايم حضرت عسكرى - عليه السّلام - رحلت فرمود ، به دنبال شما مىگشتم تا اينكه خداوند بر من منّت گذارد و راهنمائى به سوى شما برايم فرستاد و مرا به سوى شما آورد و سپاس از آن خداوند است كه مرا مشمول الطاف شما گردانيد .
بعد حضرت خود و برادرش موسى « 1 » را معرفى فرموده و به گوشهاى رفت .
هامش
( 1 ) - مسئله برادر داشتن حضرت مهدى - عليه السّلام - و اينكه اسم برادر ايشان موسى است ، چندان قطعى و مسلّم نيست ، و در همه روايات وارد نشده است ؛ فقط يكى دو روايت گوياى اين مطلب مىباشد . و حقيقت امر از نظر تاريخى براى ما مسلّم نيست . البتّه اشكالى هم ندارد كه آن حضرت برادرى به نام موسى داشته باشند كه در اين ملاقات به ابن مهزيار معرفى مىكنند . و -