هركسى بخواهند نفع يا ضرر مىرسانند و تو نيز سخنان آنان را مىپذيرى و به نظر آنان جامهء عمل مىپوشانى و آنان در درگاه تو بزرگ و گرامى داشته مىشوند . آنان براى كارگزاران و عمال تو هدايا مىفرستند تا آنان را بر ظلم بر رعيت قوى كنند . پس زمين از طمع تو ، كه مانع بين تو و حق است و از فساد و تباهى پر شد . اى امير المؤمنين ، اين گروه كسانى هستند كه خود را محبوس آنان ساختهاى . لذا در طمع و حكومت تو شريك هستند و براى تو گناه كسب مىكنند و خطا و گناه را به گردن تو مىاندازند و تو غافل هستى يا خود را به غفلت زدهاى . تو نمىدانى اگر يكى از كارگزاران بر رعيّت ظلم كند يا يكى از سربازان قدرتمند بر فرد ضعيفى ستم كند و او بخواهد نزد تو شكايت كند ، آنان بين تو و او فاصله مىاندازند و اگر بخواهد تو را به هنگام ظهور ( در مكانى ) از آن موضوع آگاه كند ، اجازه نمىدهى و از اين كار مانع مىشوى .
اگر يكى از دولتمردان نزد مردم به تظلمخواهى آنها بنشيند ، اگر آن دولتمرد از جور و ستم نسبت به مسلمانان يا هم پيمانى مطلع شود و اگر بيچارگان نيز چند روز نزد او روند و به او شكايت كنند ، آنان ( نزديكان تو ) عذر او را مىخواهند و از كار بركنارش مىكنند .
اگر كسى نزد تو فرياد دادخواهى سر دهد ، او را مىزنند و آينهء عبرت ديگران قرار مىدهند . پس تو اى امير المؤمنين ، بنگر با كسى كه فرستادهاى تا ظلم و ستم را بر طرف كند ، چه مىكنند . آيا بقاى مسلمانان و اسلام با اين شيوهء حكومت ممكن است ؟ اى امير المؤمنين ، بنىاميه به شيوهء خود عمل مىكردند ، در كمكردن از ظلم بر مظلوم كوتاهى نمىكردند . اگر در زمان بنىاميه مظلومى از دورترين جاى سرزمين اسلامى مىآمد و به نزديك دارالخلافه مىرسيد و فرياد مىزد اى اهل اسلام ، مىگفتند : تو را چه شده ، اگرچه در آن كار پاداشى جز دست يافتن به بهرههاى دنيايى نبود ، هركسى از ديگرى پيشى مىگرفت تا نياز او را به گوش خليفه برساند ، كه در كنار دارالخلافه ، فردى از اين مسئله و آن مسئله شكايت دارد . خليفه هم به ظلمى كه به او شده بود رسيدگى مىكرد و در آن مورد به عدل عمل مىكرد . اى امير المؤمنين ، من به چين مسافرت كردهام . در يكى از سفرهاى خود ديدم كه پادشاه به سخنان مردم گوش مىداد . در يكى از روزها او نزد وزيرانش گريست . وزيران به او گفتند : اى پادشاه ، براى چه مىگويى ؟ چشمان تو هرگز
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 352
مساهمون: زبير بن بكار
ص٣٥٢