ما قال ( لا ) قطّ الّا فى تشهّده * و لا جرى لفظه الّا على ( نعم )
بين الحوارى و الصديق نسبته * و قد جرى و رسول الله فى رحم « 1 »
[ او هرگز لفظ « لا » را جز در تشهد به كار نمىبرد و بر زبانش چيزى جز « نعم » جارى نمىشد . نسبش به حوارى ( زبير ) و صديق ( ابو بكر ) مىرسد و با رسول الله پيوند خويشاوندى دارد ] .
او همراه با بنى زبير در مدينه زندگى مىكرد « 2 » و چندين مرتبه به بغداد رفت ، كه آخرين آن در 253 ق بود . متوكل عباسى از فضايل و مراتب علمى او آگاه بود و او را احترام مىكرد و به همين سبب مسئوليت تربيت فرزندش را بر عهدهء او نهاد « 3 » .
خطيب بغدادى از جحظه نقل مىكند : « من در خدمت امير محمد بن عبد الله بن طاهر ، كه به حجاز رفته بود ، حضور داشتم . از او براى زبير بن به كار رخصت خواستند .
وقتى داخل شد امير با وى با احترام و عزّت برخورد كرد و به او گفت : اگر ما از لحاظ نسب دور هستيم ، به لحاظ ادب نسبت به هم نزديكيم . امير المؤمنين تو را براى تربيت فرزند خود انتخاب كرده و برايت دههزار درهم و ده لباس در نظر گرفته است كه ده استر آن را حمل مىكنند و قصد دارند از سرّ من رأى « 4 » به نزد تو آيند . او تشكر كرد و آن را پذيرفت . » « 5 »
سخاوى نيز در مورد چگونگى انتخاب وى به سمت قاضى مكه از زبان زبير نقل مىكند : « نزد فتح بن خاقان رفتم تا براى من در موسم حج اجازهء ديدار با متوكل را فراهم سازد . او نيز پذيرفت » .
من نيز در اين باره سرودم :
هامش
( 1 ) . همانجا .
( 2 ) . ياقوت حموى ، همانجا .
( 3 ) . خطيب بغدادى ، همانجا .
( 4 ) . سرّ من رأى ، همان سامراء است كه در زمان معتصم ساخته شد . معتصم تركان را از بغداد خارج و به اين مكان منتقل كرد و مردم بغداد را از مزاحمت و آزار آنان رها ساخت لذا وقتى ، آن مكان را مىديدند ، مسرور مىشدند ، از اينرو نامش سرّمن رأى شد . - م
( 5 ) . خطيب بغدادى ، همانجا .