فإن تحلم فذوا حلم جسيم * و إن تجهل فجهل ذو اغتيال
[ اى مسكين سخنى از تو به من رسيده كه انصاف و عدالت را بدون هيچ كوتاهى در آن رعايت كردى . تو كسى را كه نه پير است و نه جاهل مغرورى كه هنگام مبارزه سبك مغز و بىخيال مىشود ، به مفاخره فراخواندى . همان انسان مطمئنى كه وقتشناس است و ضربههاى قوى و سرشت متعالى دارد . پس بشنو خلاصهء همهء فخرها را كه صاحبان فضل و كمال در مقابل آن كم مىآورند و حقيقتا پيش از تو با هر آبرودارى كه در ميان جماعات صاحب خصلتهاى نيكو بود به مبارزه برخاستم . هيچ تيرانداز چابكى را همچون من تند و تيز نمىيابى و هيچ چيز گرانقيمتى به نفيسى و با ارزشى من نمىرسد .
نياكان راستينم اعمال نيكو را برايم به ارث نهادند ؛ همان افراد نيكوكردارى كه يكى پس از ديگرى درگذشتند . همراه با محكمترين و قويترين پيشينيان و پاكترين طعام و عفيفترين قلبها . من در جوانى در علم درخشيدم و در ميانسالى پايههاى رياست و آقايى را محكم كردم . اى مسكين ! واى بر تو با چه خصلتى از خصايل و فضايل ، اميد شكست مرا دارى ؟ حال آنكه حسّان بن حسّام پدر من است . پس تو با چه كسى در خوشىها و ناراحتىها و در آسودگى و خستگىها به رقابت برمىخيزى ؟ همانا قبيلهء معدّ مىداند كه ما در تعقيب كردن و دوركردن ( دشمن ) گوى سبقت را از همقطاران ربودهايم . اعمال پسنديده ، مرا نيرو بخشيد به موجب كردار نيك قومم و روزگارى كه از حدّ سخن و توصيف فراتر است و سگهاى قبيله پس از آنكه قوى و شير شده بودند ، از من كناره گرفتند و دور شدند و ترسيدند . همانا بنى زرقاء زبان تيز و گويايى از من ديدند .
پس انصاف را رعايت نكردند . در حالىكه در خانهء آنها اميرى است كه به سبب نيرنگ و وعيد از او مىترسند . پس تهديد او زبانم را كند نكرد و زمام اختيارم را ضعيف و قطع نكرد و دانستيد كه در خيف و محصّب « 1 » مكه بدون هيچ حيلهاى حارثى را مغلوب كردم .
نجاشى هم با قصايدى هم سطح قصايد من و يا ( جعلى آن ) پست و خوار شد . سخنى راست و به دور از دشمنى ، مرا از دشنام گفتن به قوم تو كفايت مىكند و اگر شاعرى از
هامش
( 1 ) . سرزمين خيف در منطقهء منى قرار دارد و در وادى محصّب نيز واقعهء فيل رخ داده است . - م