چنين روزى ( يعنى درگذشت شما ) پيش آمد ، ما به چه كسى مراجعه كنيم ؟ ( و او را امام خود قرار دهيم ؟ ) .
حضرت رضا ( عليه السّلام ) با دست اشاره به ابو جعفر ( امام جواد ( عليه السّلام ) ) كرد كه در آن هنگام پيش رويش ايستاده بود .
عرض كردم : « فدايت شوم ! اين پسر ، كودكى است كه سه سال دارد ؟ ! » .
فرمود : « سنّ كم او به امامت او آسيب نمىرساند ، عيسى ( عليه السّلام ) قيام به حجّت ( پيامبرى ) كرد با اينكه كمتر از سه سال داشت » . « 1 »
3 - « معمّر بن خلّاد » مىگويد : در محضر حضرت رضا ( عليه السّلام ) بودم ، سخنى از آن حضرت ( در راستاى امامت ) شنيدم ، آنگاه فرمود : « شما چه نيازى ( به امام ) داريد ( و چه كمبودى احساس مىكنيد ؟ ) اين ابو جعفر ( اشاره به امام جواد ) است كه او را جانشين خودم كردم و مقام خود را به او سپردم ، ما از خاندانى هستيم كه كودكانمان ( خصايص امامت ) را از بزرگانمان ، ارث مىبرند ، همچون يكديگر ( يعنى همانگونه كه بزرگسالانمان خصايص امامت را ارث مىبردند ) بدون هيچگونه تفاوت » .
4 - « حسن بن جهم » مىگويد : در محضر امام رضا ( عليه السّلام ) نشسته بودم ، پسرش ابو جعفر ( امام جواد ( عليه السّلام ) ) را خواست او كودك بود آمد ، امام رضا ( عليه السّلام ) او را در كنار من نشانيد و به من فرمود : « پيراهن او را بيرون بياور » ، من پيراهن ( حضرت جواد را ) از تنش بيرون آوردم ، امام رضا ( عليه السّلام ) فرمود : با دقت بين دو شانهء او ( جواد ( عليه السّلام ) ) را ببين ، من نگاه كردم ، ناگهان چشمم به چيزى شبيه مهر در يكى از شانههايش افتاد كه آن در گوشت فرو رفته بود . آنگاه حضرت رضا ( عليه السّلام ) فرمود : « اين مهر را مىبينى ؟ نظير همين ، در شانهء پدرم وجود داشت » .
هامش
( 1 ) - چنان كه در آيهء 30 از سورهء مريم آمده است كه : عيسى ( عليه السّلام ) در گهواره گفت :
« انّى عبد اللّه آتانى الكتاب و جعلنى نبيّا ؛ من بندهء خدايم ، به من كتاب ( آسمانى ) داده و مرا پيامبر نموده است » .