2 - صفوان بن يحيى .
3 - معمّر بن خلّاد .
4 - حسن بن جهم .
و جماعت ديگرى كه به خاطر رعايت اختصار ، از ذكر آنان خوددارى شد ، اينك به چند نمونه ازاين روايات توجّه كنيد :
1 - « على بن جعفر » در ضمن گفتارى به حسن بن حسين بن على بن حسين فرمود :
« خداوند حضرت رضا ( عليه السّلام ) را در آن هنگام كه برادرها و عموهايش به او ستم كردند ، يارى فرمود » و پس از ذكر مطالبى ، على بن جعفر مىگويد : من برخاستم و دست ابو جعفر محمد بن على ( يعنى امام جواد ( عليه السّلام ) ) را گرفتم و گفتم :
« گواهى مىدهم كه تو در پيشگاه خدا ، امام هستى » . امام رضا ( عليه السّلام ) گريه كرد و سپس ( به من ) فرمود : اى عمو ! آيا از پدرم نشنيدى كه مىفرمود : رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود :
« بأبى ابن خيرة الاماء النّوبيّة . . . ؛ پدرم به فداى پسر بهترين كنيزان از اهل نوبه . « 1 » پاك سرشتى از فرزندان او ( حضرت قائم ) است ؛ آواره ( بيابانها ) و طالب خون پدر و جدّش ، پنهان شده از نظرها ( كه مدّت غيبتش آن قدر طولانى است ) كه در مورد او گفته مىشود از دنيا رفته ، يا هلاك شده ؟ يا به كدام بيابان و درّهاى رفته و ناپديد شده است » .
گفتم : فدايت گردم ! راست مىگويى .
2 - « صفوان بن يحيى » مىگويد : به حضرت رضا ( عليه السّلام ) عرض كردم : قبل از آنكه خداوند ابو جعفر ( امام جواد ( عليه السّلام ) ) را به شما ببخشد ، از تو مىپرسيدم ( كه امام بعد از شما كيست ؟ ) ؛ در پاسخ مىفرمودى : « ( اگر ) خداوند به من پسرى عطا كند ( او امام شماست ) » ، اينك خداوند آن پسر را به شما عنايت فرموده و چشمهاى ما را به وجود او روشن فرموده است ، خدا آن روز را نياورد كه ما با جاى خالى تو مواجه شويم و اگر
هامش
( 1 ) - منظور از اين فرزند ، امام جواد ( عليه السّلام ) است .