عبّاسى گذراند ) .
حضرت رضا ( عليه السّلام ) در خلوت ، مأمون را بسيار موعظه و نصيحت مىكرد و او را از عذاب خدا مىترساند و ارتكاب خلاف را از او زشت مىشمرد و مأمون در ظاهر ، گفتار امام رضا ( عليه السّلام ) را مىپذيرفت ولى در باطن آن را نمىپسنديد و برايش سنگين و دشوار بود .
روزى حضرت رضا ( عليه السّلام ) نزد مأمون آمد و ديد او وضو مىگيرد ولى غلامش آب به دست او مىريزد و او را در وضو گرفتن كمك مىكند .
امام رضا ( عليه السّلام ) به او فرمود : « در پرستش خدا كسى را شريك قرار مده » .
مأمون آن غلام را رد كرد و خودش آب ريخت و وضو گرفت ، ولى اين سخن حضرت رضا ( عليه السّلام ) موجب شد كه خشم و كينهء مأمون به آن حضرت زياد شود ( چرا كه مأمون يك عنصر متكبّر و خودخواه بود و اين گونه گفتار به دماغش برمىخورد ) اين از يك سو و از سوى ديگر ، هرگاه مأمون در حضور حضرت رضا ( عليه السّلام ) از فضل بن سهل و حسن بن سهل « 1 » سخن به ميان مىآورد ، امام رضا ( عليه السّلام ) بديهاى آن دو را به مأمون گوشزد مىكرد و مأمون را از گوش دادن به پيشنهادهاى فضل و حسن ، نهى مىنمود .
فضل بن سهل و حسن بن سهل ، موضعگيرى حضرت رضا ( عليه السّلام ) را فهميدند ، از
هامش
( 1 ) - « سهل » پدر فضل و حسن ، مجوسى بود و بعد به دست « يحيى بن خالد برمكى » قبول اسلام كرد ، بعدا يحيى برمكى ، فضل ، پسر سهل را خادم مأمون قرار داد و كمكم « فضل بن سهل و حسن بن سهل » جزء اصحاب خاصّ مأمون و رجال كشور او قرار گرفتند تا آنجا كه « حسن بن سهل » منشى مخصوص مأمون شد و زمانى حاكم عرب از طرف مأمون گرديد ، و « فضل بن سهل » « ذو الرّياستين » ( وزير كشور و وزير جنگ ) مأمون شد ، با توجّه به اينكه حسن و فضل ، ساخته و پرداخته و دست پروردهء برمكيان بودند و همين فضل بن سهل موضوع ولايت عهدى را به حضرت رضا ( عليه السّلام ) پيشنهاد كرد ، ولى بعدا مأمون بر او غضب كرد ، « غالب » دائى مأمون ، او را ( در شعبان سال 203 ) در حمّام سرخس به قتل رساند . ( در اينباره به تتمّة المنتهى و عيون اخبار الرّضا ، ج 2 ، ص 159 و 165 - مراجعه شود ) .