تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
كرده است ، من مىخواهم او را لعنت كنم ، شما نيز همصدا با من ، او را لعنت كنيد » . همهء حاضران در مجلس فرياد زدند : « لعنت بر فضل بن يحيى » ، فرياد لعنت آنان ، در و ديوار كاخ هارون را به لرزه درآورد ، اين خبر به يحيى بن خالد برمكى ، پدر فضل رسيد ، فورا با شتاب ، خود را به كاخ هارون رساند و از در مخصوص ، غير از در همگانى ، وارد كاخ شد و از پشت سر هارون به طورى كه او نفهمد ، نزد هارون آمد و به هارون گفت : استدعا دارم به عرض من توجّه فرماييد . هارون در حال ناراحتى و خشم ، گوش فرا داد ، يحيى گفت : فضل يك جوان تازه كار است ( كه نتوانسته فرمان تو را اجرا سازد ) من به جاى او جبران مىكنم و فرمان تو را اجرا مىنمايم . هارون از اين سخن برافروخته و شادمان شد و به مردم رو كرد و گفت : فضل بن يحيى در موردى از فرمان من سرباز زد و من او را لعنت كردم ، اينك او توبه كرده و به فرمان من بازگشته است ، پس او را دوست بداريد ! » . همهء حاضران گفتند : ما هركس تو را دوست دارد ، دوست مىداريم و با هركس كه با تو دشمنى كند دشمن هستيم ، اينك ما فضل را دوست داريم . يحيى بن خالد ، پس از اين ماجرا ، با عجله به بغداد آمد ، مردم از ورود شتابزدهء يحيى ( از رقّه ) به بغداد ، هراسان شدند و هركس در اين‌باره سخنى مىگفت ( و بازار شايعات رواج يافت ) ولى يحيى خود وانمود كرد كه براى تنظيم امور شهر و رسيدگى به كار كارگزاران و فرمانداران آمده است و در اين مورد خود را به بعضى از اين گونه كارها سرگرم كرد كه سخنش را درست جلوه دهد . سپس « سندى بن شاهك » ( جلّاد بىرحم ) را طلبيد و در مورد قتل امام كاظم ( عليه السّلام ) به او فرمان داد و او از فرمان يحيى اطاعت كرد و تصميم بر كشتن امام موسى بن جعفر ( عليه السّلام ) گرفت به اين ترتيب كه : زهرى به غذاى امام كاظم ( عليه السّلام ) ريخت و آن را نزد آن حضرت گذاشت . و بعضى گويند : او زهر را در ميان چند دانه خرما وارد نمود و نزد آن
المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 204 | العلامة الحلي / اشتهاردى / محمدى اشتهاردى