فرياد مىزد :
يا أبتاه ! يا رسول اللّه ! الآن حقّا فقدناك فقدا لا لقاء بعده ابدا
: « اى بابا ، اى رسول خدا ! اكنون حقّا تو را از دست داديم ، به طورى كه بعد از آن هرگز تو را ملاقات نمىكنيم » .
مردم از هر سو آمدند و به گرد هم نشستند و منتظر شدند كه جنازهء مطهّر حضرت زهرا عليها السّلام از خانه بيرون آيد ، و با هم بر آن جنازه نماز بخوانند .
ابو ذر ( ره ) از خانه بيرون آمد ، و به مردم گفت : « پراكنده شويد ، زيرا حركت دادن جنازهء حضرت زهرا عليها السّلام تا شب به تأخير افتاد » ، مردم برخاستند و پراكنده شدند .
8 - ماجراى غمانگيز غسل و كفن فاطمه عليها السّلام ، و نماز بر او
چون آخرهاى شب شد ، على عليه السّلام جنازهء زهرا عليها السّلام را غسل داد ، هنگام غسل ، هيچ كس حاضر نبود ، جز حسن ، حسين ، زينب ، ام كلثوم ( عليهم السّلام ) و فضّه كنيز آنها ، و اسماء دختر عميس ( ره ) .
و در روايت ورقه آمده ، امام على عليه السّلام فرمود : « سوگند به خدا ، غسل و كفن كردن زهرا عليها السّلام را به عهده گرفتم ، او را در ميان پيراهنش بدون آنكه پيراهنش را از تنش بيرون آورم ، غسل دادم ، به خدا سوگند او را مبارك و پاك و پاكيزه يافتم ، سپس از باقيمانده حنوط پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، او را حنوط كردم ، و كفن نمودم ، هنگامى كه تصميم گرفتم بند كفن را ببندم ، صدا زدم : « اى امّ كلثوم ! اى زينب ! اى سكينه ! اى فضّه ! اى حسن و اى حسين ؛
هلمّوا تزوّدوا من امّكم فهذا الفراق و اللّقاء فى الجنّة
: « بيائيد و از مادرتان توشه برداريد ، كه هنگام فراق است ، و ملاقات در بهشت است » حسن و حسين عليهما السّلام به پيش آمدند ، و با آه و ناله فرياد مىزدند :
« آه ! چه شعلهء پرحسرت و اندوهى كه هرگز خاموش شدنى نيست ، در مورد فراق جدّمان محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و مادرمان فاطمه زهرا عليها السّلام