تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
رفت ، اى دختر كسى كه در شب معراج به جايگاه خاصّ قرب الهى رسيد » . ولى باز جواب نشنيد . اسماء روپوش را از صورت زهرا عليها السّلام كنار زد ، ناگاه دريافت كه فاطمه عليها السّلام به لقاء اللّه شتافته است ، از شدّت ناراحتى خود را به روى فاطمه عليها السّلام انداخت و او را مىبوسيد و عرض مىكرد : « اى فاطمه ! وقتى كه به حضور پدرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفتى ، سلام مرا به او برسان » ، سپس اسماء گريبانش را پاره كرد و سراسيمه از خانه بيرون دويد .

5 - على و حسن و حسين [ ع در كنار جنازهء زهرا س ]

عليهم السّلام در كنار جنازهء زهرا عليها السّلام اسماء در بيرون خانه در مسير راه ، حسن و حسين عليه السّلام را ملاقات كرد . آنها پرسيدند : « مادر ما كجاست ؟ » . اسماء ، سخنى نگفت . آنها وارد خانه شدند ، ناگهان ديدند مادرشان رو به قبله دراز كشيده است . حسين عليه السّلام مادرش را حركت داد ، ناگهان دريافت كه مادرش از دنيا رفته است ، به برادرش حسن عليه السّلام رو كرد و گفت : « اى برادرم ! خدا در مورد مادرم به تو اجر بدهد » ( آجرك اللّه فى الوالدة ) . حسن عليه السّلام خود را روى مادر افكند ، گاهى او را مىبوسيد ، و گاهى مىگفت : « اى مادرم ! با من سخن بگو ، قبل از آنكه روح از بدنم بيرون رود » . حسين عليه السّلام پيش آمد و پاهاى مادرش را مىبوسيد و مىگفت : « مادرم ! من پسرت حسين هستم ، قبل از آنكه قلبم شكافته شود و بميرم ، با من سخن بگو ! اسماء به حسن و حسين عليه السّلام عرض كرد : « اى پسران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! نزد پدرتان برويد و آن حضرت را از وفات مادرتان ، با خبر سازيد » . حسن و حسين عليهما السّلام از خانه بيرون رفتند در حالى كه فرياد مىزدند :
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 70 | الشيخ عباس القمي / اشتهاردى