كه رفتن مردم نزديك شد ، به من توجّه كرد و فرمود : « اى شيخ ! آيا حيا نمىكنى ؟ » .
گفتم : « از چه چيز ؟ اى آقاى من ! » .
فرمود : « به تو مزد مىدهند كه به نيابت از كسى كه مىدانى حجّ بجا آورى ، قسمتى از آن را به كسى مىدهى كه شراب بخورد ، نزديك است كه اين چشم تو ( اشاره به يكى از چشمانم كرد ) از بين برود » ، من از آن وقت تاكنون ، نگران چشمم هستم .
شيخ مفيد ( ره ) اين حديث را شنيد و فرمود : « آن پسر پس از بازگشت از حجّ ، چهل روز بيشتر نگذشت كه در همان چشمش كه امام زمان عليه السّلام به آن اشاره كرده بود ، زخمى پديدار شد ، و موجب كورى آن چشم گرديد » .
6 - پير مرد همدانى ، و لطف سرشار امام زمان عجّل اللّه فرجه به او
شيخ صدوق ( ره ) مىگويد : از يكى از اساتيد حديث به نام « احمد بن فارس اديب » « 1 » شنيديم ، مىگفت :
« در شهر همدان ، حكايتى شنيدم ، و آن را براى بعضى از برادران نقل كردم ، از من درخواست كردند تا آن حكايت را با خطّ خودم براى آنها بنگارم ، عذرى براى مخالفت خواستهء آنها نداشتم ، آن را نوشتم ، و ( صحّت و سقم ) آن را بر عهدهء حكايتكننده مىگذارم و آن اينكه :
در همدان ، گروهى سكونت دارند و به « بنى راشد » معروف مىباشند و همهء آنها ( در اين عصر ) شيعه دوازده امامى هستند ، پرسيدم : « علّت چيست كه آنها در ميان مردم همدان ، شيعه شدهاند ! » .
پير مردى از آنها كه آثار صلاح و وقار و نيكى در چهرهاش آشكار بود ، به من
هامش
( 1 ) احمد بن فارس بن زكريّاى قزوينى رازى ، نحوى لغوى ، در بسيارى از علوم ، مخصوصا لغتشناسى سرآمد ديگران بود ، او علم لغت را استوار ساخت و كتابهاى : « الجمهره » و « الجمل » و « سيرة النّبى » و كتب ديگر را تأليف كرد ، و ظاهرا نظر به اينكه « احمد بن فارس » شيعه بود ، چلبى ، نام كتابهاى او را در كشف الظّنون ذكر ننموده است ، بديع الزّمان همدانى ، علم و دانش را از محضر او كسب كرده است ، او از خطيب تبريزى و صاحب بن عبّاد و شيخ صدوق ( ره ) نقل روايت مىكند ( مؤلّف ) .