تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
سپس به قصد شام ، از مكّه بيرون آمدم ، در مسير راه ، نماز صبح من قضا گرديد ، از محمل پياده شدم و آمادهء نماز گشتم ، ناگاه چهار نفر ناشناس را در ميان محمل ديدم ، ايستادم و از ديدار آنها ، در تعجّب فرو رفته بودم ، يكى از آنها به من گفت : « از چه تعجّب مىكنى ؟ ، نمازت را در وقت نخواندى و با مذهب خودت مخالفت نمودى » ، به آن شخصى كه با من سخن مىگفت ، گفتم : « تو چه مىدانى كه من در كدام مذهب هستم » . گفت : « آيا مىخواهى امام زمان خود را بنگرى ؟ » . گفتم : « آرى » ، او اشاره به يكى از آن چهار نفر كرد ، [ كه اين است امام زمان تو ] . به او گفتم : « دلائل و نشانه‌هاى راستى سخن تو چيست ؟ » . گفت : « كدام را دوست دارى ، آيا ببينى كه شتر و آنچه بر پشت او است به سوى آسمان ، بالا روند ، يا دوست دارى محمل بالا رود ؟ » . گفتم : « هر كدام باشد ، دليل خواهد بود » . ديدم ؛ « شتر و آنچه بر او بود ، به سوى آسمان بالا رفت ، و آن مردى كه آن شخص به او ( به عنوان امام زمان عجّل اللّه فرجه ) اشاره كرد ، گندمگون بود و چهره‌اش همچون طلا مىدرخشيد ، و بين چشمانش اثر سجده ديده مىشد » .

5 - كورى چشم گنهكار ، و خبر دادن امام زمان عجّل اللّه فرجه از آن

قطب راوندى ( ره ) مىنويسد : « ابو محمّد دعلجى » ، دو پسر داشت ، خودش از نيكان اصحاب ما ، و اهل حديث بود ، و يكى از پسرانش در مذهب حقّ بود ، به نام ابو الحسن ، كه مرده‌ها را غسل مىداد ، ولى پسر ديگرش ، با جوانان هرزه ، همنشين و دمخور بود ، و طبق معمول شيعيان آن عصر ، پولى به ابو محمّد دعلجى داده شد تا به نيابت از امام زمان عجّل اللّه فرجه حجّ بجا آورد . او مقدارى از آن پول را به آن پسر فاسد داد ، تا به مكّه رود و به نيابت از امام زمان عجّل اللّه فرجه حجّ بجا آورد . آن پسر ، به مكّه براى انجام حجّ رفت ، و وقتى كه بازگشت ، چنين حكايت نمود : « من در موقف ( كنار كعبه ) در نزديك خود ، جوانى زيباروى و گندمگون و داراى دو گيسو ديدم كه به مناجات و دعا و راز و نياز و عبادت اشتغال داشت ، وقتى